سبزه زار

تلک الدار الاخره نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض ولا فسادا،العاقبه للمتقین

یادمان نرود
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٩   کلمات کلیدی:

از بیست وپنج بهمن 89تاکنون ، آدم ربایی حکومتی

 


 
میرحسین ملت ایران:
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٩   کلمات کلیدی:

از شعله امید در سینه‌های خود محافظت کنید. امید بذر هویت ماست؛ بذری که با نخستین باران شروع به روییدن می‌کند و جان هرکسی را که هنوز ایرانی باقیمانده است، به اهتزاز در می‌آورد، تا از نو خود را در سرنوشت این خاک شریک بداند.


 
انتقال وبلاگ
ساعت ٦:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱   کلمات کلیدی:

با سلام خدمت همه دوستان خوب

وبلاگم بعلت مسدود شدن به آدرس زیر انتقال یافت:

http://sabzezar11.persianblog.ir

همانطوری که ملاحظه میفرمائید با افزایش عددپایانی آدرس محل جدید بدست می آید امیدوارم در آینده ما را فراموش نکنید

                                                                                 با احترام


 
اطلاعات تازه درباره «تیم ترور ایرانی»؛ صدور ویزا در فرودگاه های تایلند
ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۳٠   کلمات کلیدی:

پلیس تایلند روز یکشنبه اعلام کرد در ادامه تحقیقاتی که درباره ارتباط میان شماری از شهروندان ایرانی دستگیر شده یا تحت تعقیب در این کشور با انفجارهای روز سه شنبه بانکوک انجام داده است، موفق شده که یک دستگاه موتورسیکلت را نیز بیابد که احتمالا قرار بوده از سوی تیم ایرانی اعزامی به تایلند در هدف قرار دادن دیپلمات های اسرائیلی استفاده شود.


پیدا شدن موتورسیکلت، نتیجه تماس روز شنبه میان صاحب یک مغازه فروش لوازم الکترونیک در تایلند با پلیس این کشور بوده است.
به گزارش روزنامه «بانکوک پست»، صاحب این مغازه گفته بود که یک دستگاه موتورسیکلت از نوع هوندا از روز سه شنبه گذشته در برابر مغازه او پارک شده و کسی سراغ آن نیامده است. این مکان در نزدیکی همان جایی است که فرد ایرانی با بمب های خود، ابتدا به یک راننده تاکسی و سپس به دو نفر از نیروهای پلیس بانکوک حمله کرد و در همانجا، هر دو پای این ایرانی بر اثر انفجار بمب های خودش قطع شد.
پلیس تایلند تایید کرده است که اثر انگشت ایرانی دیگر در ماجرای روز سه شنبه تایلند، مسعود صداقت زاده، ۳۲ ساله، بر روی همین موتورسیلکت به دست آمده است.
پلیس تایلند توانسته است ردگیری کند که مسعود صداقت زاده موتورسیکلت را از مغازه ای در محله «کلونگ تان» به مبلغ ۲۶ هزار و ۴۰۰ «بات» (واحد پول تایلند) خریداری کرده بود.
شاهدانی در تایلند گفته اند که مسعود صداقت زاده را بر روی این موتورسیکلت دیدند. پلیس تایلند می گوید تحقیقات را ادامه می دهد تا پی ببرد آیا تیم ایرانی می خواست که از این موتورسیکلت برای هدف قرار دادن سفیر یا دیپلمات های اسرائیلی، همانند حادثه روز دوشنبه در دهلی نو در هند، استفاده کند یا خیر.
پلیس تایلند روز شنبه نیز تایید کرد که تدابیر امنیتی را در شش فرودگاه بزرگ این کشور شدت بخشیده است؛ دادن ویزا در فرودگاه های تایلند به ایرانیان ممنوع شده است و بر اساس دستور معاون نخست وزیر تایلند قرار است بررسی شود که آیا سفر ایرانیان به تایلند به دلیل داشتن «حکومت مشکل آفرین» این کشور، باید لغو شود یا نه.
شش فرودگاه بزرگی که شامل تدابیر جدید امنیتی شده، از این قرار است: «سوبارناباهومی» (فرودگاه عظیم بانکوک)، «دون موانگ»، «چانگ مای»، «چانگ رای»، «هات یای» و فرودگاه شهر ساحلی «پوکت».
افزون بر این ها، متروی بانکوک و تشکیلات قطارهای پایتخت تایلند که یک کلان شهر است، شامل تدابیر امنیتی سخت گیرانه جدید شده است.
رسانه های اسرائیل نیز یکشنبه گزارش دادند که اسرائیل به تایلند در مورد وقوع خطرات مشخص دیگر، اطلاعات «موثقی همراه با جزییات» داده است.
این رویدادها در حالی است که تعقیب یک مرد ایرانی ۵۲ ساله که احتمال داده می شود رهبر تیم اعزامی تروریستی ایرانی اخیر به این کشور باشد، ادامه دارد و همزمان، تایلند همچنان در انتظار استرداد مسعود صداقت زاده از کشور مالزی است.
نام مرد ایرانی که در مظان این اتهام است در گذرنامه وی «جواد نیک خواه فرد» عنوان شده که مربی کاربرد مواد منفجره برای سایر اعضای تیم بوده است.
بر اساس تحقیقات پلیس تایلند، «جواد نیک خواه فرد» سه شنبه گذشته با یک ساک بزرگ از خانه ای تیمی که از قبل برای این نیروها اجاره شده بود، خارج شد در حالی که در روزهای پیش از آن، چند بار به همان خانه که یک زن ایرانی از قبل اجاره کرده بود، رفت و آمد داشته است.
تازه ترین شواهد منتشره در تایلند نشان می دهد که گذرنامه صادره برای زنی که نام او «لیلا روحانی» قید شده است و همچنین گذرنامه «جواد نیک خواه فرد»، نه تنها در یک روز از سوی اداره گذرنامه جمهوری اسلامی ایران صادر شده است، بلکه شماره گذرنامه آنها نیز به یکدیگر نزدیک است؛ در حال حاضر این احتمال  برای نیروی ضد ترور تایلند تقویت شده است که ممکن است یک نهاد امنیتی و اطلاعاتی ایران به اداره گذرنامه دستور داده باشد تا این گذرنامه ها را برای این افراد و احتمالا با اسامی دروغین صادر کند.
«حرکات غیر حرفه ای»
در حالی که اسرائیل می گوید این افراد مهره هایی در تیم های اعزامی از سوی نیروی قدس سپاه پاسداران برای ضربه زدن به اهداف ها و منافع اسرائیلی هستند، تحقیقاتی که از روز سه شنبه در پی انفجارهای بانکوک صورت گرفته است، یک سری حرکات کاملاً غیر حرفه ای در عملکرد این تیم به تایلند نشان می دهد.

​​افراد این تیم روز هشتم فوریه از جزیره «پوکت» وارد پاتایا شدند. پاتایا در دو ساعتی بانکوک است. ایرانی های تیم با رسیدن به پاتایا نیز به هتل های جداگانه رفته اند، اما همان شب اول اقامت در پاتایا، یکی از آنها که در گذرنامه اش نام «محمد خزایی» حک شده است، با یافتن یک روسپی تایلندی به نام نانسی (ملقب به نان) به او می گوید در چند روزی که در پاتایا می ماند، با او همخوابگی کند و وی را همراهی نماید.
در پاتایا دو بلوار بزرگ مملو از هزاران روسپی وجود دارد که شبانه روز فعال هستند. صدها کلوب نمایش های مستهجن جنسی که همان جا نیز برخی روسپی ها با مردان علنا همخوابگی می کنند، این شهر را قرق کرده است.
اسرائیل تنها در بانکوک سفارت دارد اما معلوم نیست که تیم ایرانی چرا پس از رسیدن به تایلند، به شهرهای پوکت و نیز پاتایا رفته است. گردشگران اسرائیلی بسیاری به پوکت که ساحل دارد، می روند اما تعداد بسیار کمی از اسرائیلی ها به پاتایا سفر می کنند.
شیوه به خدمت گرفتن بردگان جنسی که مردان از روسپی ها می خواهند در طول اقامت شان در این یا آن شهر تایلند، او را همراهی کنند، در این کشور بسیار عادی است و مردان بسیاری با انتخاب نخستین روسپی مورد نظر خود، او را در طول اقامت خود در تایلند به خدمت جنسی خویش در می آورند.
هتل ها نیز با دریافت پول، پس از پر کردن ورقه ای که نام و مشخصات روسپی یا روسپی های زن و مرد در آن نوشته می شود و پس از دیدن اوراق همراه روسپی، به مردان گردشگر اجازه می دهند که روسپی ها را با خود به درون اتاق هتل ببرند.
اما محمد خزایی به این امر بسنده نمی کند بلکه دو عضو دیگر تیم را نیز که در هتل های دیگر (ظاهرا برای رد گم کردن بوده اند) نزد خود می خواند و بنا به گفته نانسی، از این تن فروش هم می خواهد که دو روسپی دوستش را برای «سعید مرادی» و «مسعود صداقت زاده» بیاورد.
در عکس دیده می شود که سه مرد ایرانی آن شب دارند در یک چایخانه مردان عربی، قلیان می کشند و مشروبات زیادی روی میزشان است و مسعود صداقت زاده حتی در حال بوسیدن یکی از روسپی هاست؛ در این عکس، خود نانسی (نان) دیده نمی شود زیرا دارد با تلفن همراهش از دو روسپی دیگر و سه مرد ایرانی عکس می گیرد. نانسی گفته است عکس را وقتی گرفته بود که مردان ایرانی «مست و پاتیل» بودند.
«محمد خزایی» پس از دستگیر شدن در فرودگاه بانکوک و پیش از آنکه بتواند مانند مسعود صداقت زاده به کوآلالمپور در مالزی بگریزد، در روزهای اخیر از سوی تیم تحقیقاتی امنیتی ارشد تایلند مورد بازجویی قرار است.
محمد خزایی که پس از دستگیری، به شدت شوکه به نظر می رسید، در طول دو روز اولیه دستگیری، به دلایلی که روشن نیست، از غذا خوردن خودداری می کرد به گونه ای که پلیس تایلند همان روسپی مقیم پاتایا؛ نانسی را به بانکوک برد و او را با محمد خزایی روبرو کرد.
رسانه های تایلند می نویسند که محمد خزایی پس از ملاقات با نانسی «آرام» شد و غذا خورد!
نانسی شهادت داده است که این سه مرد ایرانی یکدیگر را به خوبی می شناختند و معلوم بود که دوستان نزدیک یکدیگر هستند و با عادت های همدیگر هم آشنایی دارند.
پلیس تایلند می گوید این واقعیت که برای این مردان ایرانی در بانکوک و پاتایا اتاق های جدا در هتل های متفاوت رزرو شده بود، خود ممکن است نشان از تلاش اعزام کنندگان برای رد گم کردن در یک عملیات تروریستی باشد.
تحقیقات پلیس تایلند نشان داده است که تیم ایرانی  پس از چند شبانه روز خوشگذرانی با روسپی های همراه شان در پاتایا، روز سیزدهم فوریه به بانکوک بازگشته و سپس به خانه ای می روند که «لیلا روحانی» برایشان از ماهها قبل و با ادعای اینکه خود او می خواسته است «زبان تایلندی» بیاموزد، اجاره کرده بود.
فیلم هایی که دوربین های امنیتی در خیابان از کنار این خانه گرفته اند، نشان می دهد که این سه نفر، به فاصله ثانیه هایی از یکدیگر که در مجموع حدود ۷۰ ثانیه است، در حال عبور از کوچه و در حال ورود به منزل اجاره ای هستند.
پلیس تایلند احتمال می دهد که فرد دیگری در این خانه در انتظار آمدن سه ایرانی بود و آنها را در کاربرد با مواد منفجره آموزش داده است.
انفجارهای تایلند
ظهر سه شنبه در ساعت دو بعدازظهر به وقت محلی تایلند بود که انفجارهایی در همین خانه، موجب شد که سه ایرانی در حالی که دست کم یکی از آنها کمی زخمی شده بودند، پا به فرار بگذارند و هر یک به سویی بدود.
«سعید مرادی» که از سرش خون می چکید، در حالی که دو بمب به همراه داشت، یک تاکسی را متوقف کرد اما راننده تاکسی از سوار کردن او به هراس افتاد. «مرادی» از روی خشم و ترس از دستگیر شدن از سوی پلیس، یک بمب همراه را به سوی راننده این تاکسی پرتاب کرد.
در همین حال، دو پلیس تایلندی به سوی او دویدند تا وی را که با بمب در کنار یک مدرسه اطفال ایستاده بود، دستگیر کنند اما «مرادی» در اینجا نیز به سوی دو پلیس بمب دوم را پرتاب کرد که با خوردن به درخت، به سوی خود او کمانه کرد و در جا موجب قطع شدن هر دو پای او شد.
«مرادی» به طرز غیر عادی و علیرغم قطع شدن فاجعه بار هر دو پایش که در کنار او افتاده بودند، از هوش نرفته بود. او مدتی در محل بر روی زمین مانده بود و در حالی که خون از بدنش فوران می زد، برای کمک فریاد می کشید اما پلیس و مردم با نگرانی از اینکه تروریست بمب هایی نیز بدور بدن خود داشته باشد، از نزدیک شدن به او در هراس بودند تا اینکه تیم ویژه ضد ترور به محل رسید.
پلیس تایلند حتی گفته است که یک جلیقه انفجاری در زیر لباس «مرادی» وجود داشت.
«محمد خزایی» نیز پس از ساعتی در فرودگاه بانکوک دستگیر شد. «مسعود صداقت زاده» نیز که خود را به مالزی رسانده بود، در حالی که ساعاتی بعد، سوار هواپیمای دیگری به مقصد تهران بود، از درون هواپیما بیرون کشیده شد. پلیس تایلند اصرار دارد که مالزی باید «صداقت زاده» را برای محاکمه به این کشور تحویل دهد.
مالزی اخیراً به شهروندان ایرانی اجازه می دهد که بدون روادید به این کشور سفر کنند.
«لیلا روحانی» که در گذرنامه منتسب به او سن اش ۳۲ ساله عنوان شده است، پیش از آغاز عملیات تیم اعزامی در بانکوک، به تهران رفته بود.
فیلم هایی که دوربین های مخفی متعدد از فرودگاه عظیم بانکوک گرفته اند، نشان می دهد که «لیلا روحانی» در حالی که مانتو به تن دارد و روسری سبک و شال گونه ای را بر بخشی از موهای عقبی سرش انداخته است، در برابر باجه مهر کردن گذرنامه فرودگاه بانکوک ایستاده و به جلو می آید و سپس از پله برقی بالا می رود و سوار هواپیما شده و به ایران باز می گردد.
در برخی از گزارش های رسانه های تایلند نام «خزایی» «خرازی» نیز قید شده است. همچنین در مورد نام کوچک فردی که دو پایش قطع شده است و جوان ترین مهره این تیم تا کنون بوده است، هم اسم «سعید» وهم نام «مسعود» ذکر شده است.
تایلند نیز همانند اسرائیل احتمال می دهد که هدف تروریست ها کشتن سفیر اسرائیل در بانکوک بوده است.
اسحاق شوهام، سفیر اسرائیل در تایلند گفته که پلیس تایلند به او خبر داده است بمب هایی که تیم ایرانی همراه داشت، با بمب های به کار رفته در حمله روز دوشنبه دهلی نو در هند و نیز در ماجرای ناکام پایتخت گرجستان یکسان بوده است.
پلیس تایلند همین ماه گذشته، ژانویه، نیز یک لبنانی به نام «حسین ادریس» که  دارای گذرنامه سوئدی بود دستگیر کرد و این فرد پس از دو روز تحقیقات، پلیس تایلند را به سوی یک خانه تیمی در حومه بانکوک برد که در آنجا هزاران کیلو ماده شیمیایی انبار شده بود. این مواد با چند کامیون پلیس تایلند به انبار مواد توقیفی واحد ضد ترور انتقال یافت.
مقامات امنیتی اسرائیل و تایلند گفته بودند که پس از دستگیری این لبنانی، هنوز از وجود برنامه های تروریستی و یا تروریست های دیگر در تایلند نگران هستند. اما گفته اند که هنوز معلوم نیست میان دستگیری «حسین ادریس» و مواد شیمیایی انبار شده از سوی او با تیم ایرانی تازه دستگیر شده، ارتباط وجود دارد یا خیر.
ایران و نیز حزب الله لبنان اعزام تروریست به تایلند و همچنین دخالت در بمب گذاری های دوشنبه در دهلی نو و تفلیس در گرجستان را رد می کنند.
عودد گرانوت، مفسر امور خاورمیانه در تلویزیون اسرائیل جمعه شب گفت که پس از کشته شدن کارشناسان هسته ای ایران، به نظر می رسد که مسئولان امنیتی جمهوری اسلامی ایران برنامه هایی را که برای ضربه زدن به اسرائیل آماده کرده بودند، اجرایی می کنند.
اما نحوه اجرای عملیات تیم در تایلند نشان می دهد که بسیاری از کارهای اطلاعاتی و لجیستیک لازم برای نیروهای تیم، به شدت دور از موازین این «حرفه» بوده است و خود این افراد نیز حداقل تدابیر لازم را به عمل نیاورده اند.
این رفتارهای «غیر حرفه ای» در حالی است که نهادهای اطلاعاتی ایران در مظان این اتهام هستند که در گذشته برای عملیات های در بخش هایی از جهان از تیم های حرفه ای و زبده حزب الله استفاده می کردند، ولی ممکن است این بار از جوانان بیکار ایرانی که صرفاً در جستجوی درآمدی بوده اند، بهره گرفته باشند و برای همین حتی ممکن است که از قبل تدابیر و چاره جویی های  لازم را هم برای نجات این افراد نیندیشیده باشند.


 
«ایران آماده نصب سانتریفوژهای جدید غنی سازی در فردو است»
ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۳٠   کلمات کلیدی:

نمایی از مرکز اتمی «فردو» در نزدیکی قم که توسط رشته‌کوه‌ها احاطه شده است.

برخی از دیپلمات‌های ارشد آژانس بین‌المللی انرژی اتمی می‌گویند ایران در حال آماده کردن سایت هسته‌ای فردو برای نصب سانتریفوژهای جدید است و قصد دارد تا غنی سازی اورانیوم را  تا حد زیادی گسترش دهد.
این دیپلمات‌ها که نخواستند نام شان فاش شود به خبرگزاری آسوشیتدپرس گفته‌اند: تهران اقدامات نهایی برای نصب «هزاران» سانتریفوژ را در سایت زیرزمینی فردو انجام داده و توضیح دادند که در حاضر تمامی مدارهای الکتریکی و تجهیزات جانبی در محل قرار دارند و لوله‌کشی‌های ضروری نیز انجام شده است.
این دیپلمات‌ها با این حال تاکید کرده اند که نصب سانتریفوژهای جدید هنوز آغاز نشده است و نمی‌توان به طور قطع گفت که آیا این سانتریفوژها در آینده در محل نصب خواهند شد.
با این حال، دیپلمات‌های ارشد آژانس خاطرنشان کردند که اگر ایران قصد نصب سانتریفوژهای جدید را نداشت، آماده‌سازی‌های صورت گرفته را انجام نمی‌داد.
به تازگی برخی منابع دیپلماتیک نیز گفته بودند ایران فعالیت غنی‌سازی اورانیوم را در تاسیسات زیرزمینی فردو، در نزدیکی قم، گسترش داده ‌است.
این اظهارات در حالی مطرح شده است که اخیرا اولی هاینونن، معاون سابق آژانس که مسئولیت بازرسان فعالیت‌های هسته‌ای ایران را بر عهده داشت اظهار کرده بود که تهران در حال حاضر اورانیوم غنی شده کافی برای چهار تا پنج بمب اتم را در اختیار دارد.
وی در عین حال تأکید کرده بود که در صورت نصب سانتریفوژهای جدید و قوی‌تر در فردو، روند غنی‌سازی اورانیوم برای ساخت تسلیحات اتمی، سریع‌تر پیش‌خواهد رفت.
پس از افشای فعالیت‌های سایت فردو توسط سرویس‌های اطلاعاتی غربی، مقامات ایران در نهایت در سال ۲۰۰۹ به آژانس اطلاع دادند که این تاسیسات زیرزمینی را احداث کرده اند.
گفته می‌شود که پایگاه فردو سه هزار سانتریفوژ را در خود جای می دهد.
دیپلمات‌های آژانس در گفت‌و‌گو‌های اخیر خود با آسوشیتدپرس که آخرین آن ۲۹ بهمن‌ماه صورت گرفت، گفته‌اند که سایت فردو حتی بدون سانتریفوژهای جدید هم قابلیت ساخت کلاهک هسته‌ای را دارد.
این دیپلمات‌ها توضیح داده‌اند که این سانتریفوژها در حال حاضر به غنی‌سازی ۲۰ درصدی اورانیوم مشغول هستند و «در طول چند روز» با ایجاد تغییراتی می‌توانند برای غنی‌سازی اورانیوم مورد نیاز برای ساخت کلاهک هسته‌ای به کار گرفته شوند.
این گمانه‌زنی‌ها در حالی مطرح می‌شوند که قرار هیاتی از بازرسان آژانس، روز یکشنبه، برای دومین بار در یک ماه گذشته، وارد ایران شود.
دور اول گفت‌و‌گوهای ایران با مقام‌های آژانس اوایل بهمن‌ماه صورت گرفت و آن زمان، در جریان گفت‌و‌گوهای سه روزه، قرار بر این شد که دو طرف به گفت‌و‌گوهای خود ادامه دهند.
با این‌حال یوکیا آمانو، مدیر کل آژانس، ۲۵ بهمن‌ماه اعلام کرد که جمهوری اسلامی هنوز در خصوص امکان دیدار بازرسان از تمامی تأسیسات اتمی ایران، هیچ تضمینی به آژانس نداده است.
در همین زمینه، دیپلمات‌های ارشد آژانس به آسوشیتدپرس گفته‌اند که درخواست‌های کلیدی بازرسان آژانس از سوی جمهوری اسلامی رد شده است و از جمله ایران همچنان از فراهم کردن امکان دیدار بازرسان از سایت پارچین، واقع در جنوب شرقی تهران، خودداری می‌کند.
در کنار سفر بازرسان آژانس به ایران، جمهوری اسلامی به تازگی از آمادگی خود برای آغاز گفت‌و‌گو‌های هسته‌ای خبر داده و آمریکا و اتحادیه اروپا از این اعلام آمادگی «محتاطانه»‌ استقبال کرده‌اند.
غرب و اسرائیل بر این باورند که برنامه اتمی جمهوری اسلامی دارای بعد نظامی است و در صدد هستند با اعمال تحریم‌های اقتصادی، برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی را به زانو در آورده و در عین حال ایران را به پای میز مذاکره هسته‌ای بیاورند.
ایران که همواره بر صلح‌آمیز بودن برنامه هسته‌ای خود تأکید کرده، دستیابی به انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای را حق خود می‌داند و بر تداوم فعالیت‌های هسته‌ای خود اصرار می‌ورزد.


 
انتقال مهدی خزعلی به بیمارستان قمربنی هاشم وزارت اطلاعات
ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۳٠   کلمات کلیدی:

مهدی خزعلی به بیمارستان قمر بنی هاشم، متعلق به وزارت اطلاعات، منتقل شده است.به گزارش خبرنگار کلمه، ماموران امنیتی ساعت دو نیمه شب گذشته مهدی خزعلی را از بیمارستان طالقانی خارج کرده بودند.

در همین حال بنابه گزارش رسیده، مهدی خزعلی توسط ماموران وزارت اطلاعات به بیمارستان قمر بنی هاشم وابسته به این وزارتخانه منتقل شده است. این انتقال بدون اجازه پزشکان معالج صورت گرفته است.


 
عیادت آیت الله بیات از عیسی سحرخیز در بیمارستان
ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۳٠   کلمات کلیدی:

آیت الله بیات زنجانی که صبح امروز برای جراحی لثه به یکی از بیمارستان های تهران مراجعه کرده بود، با اطلاع یافتن از بستری بودن عیسی سحرجیز در همان مرکز، به صورت سرزده از ایشان عیادت نموده و دقایقی با آن زندانی سیاسی گفتگو کرد.

عیسی سحر خیز بدنبال وخامت حالش و عارضه قلبی هفته گذشته به بیمارستان قلب امیرآباد منتقل شد.

ماه گذشته نیز، عیسی سحرخیز به دلایل وضعیت وخیم جسمی، به طور ناگهانی از زندان گوهردشت به بیمارستان امام خمینی منتقل گردیده بود، که مجددا به زندان بازگردانده شد.


 
دولت احمدی نژادپیشقدم اسلامی سازی دانشگاهها/سازماندهی باشدت هرچه بیشتر/آرش معتمد
ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۳٠   کلمات کلیدی:

در ادامه برنامه های دولت احمدی نژاد برای اسلامی کردن مراکز عالی آموزشی، روز گذشته یکی از مسئولان بلند پایه وزارت علوم از سازماندهی هر چه بیشتر اسلامی کردن دانشگاه ها خبر داد و دیگر مقام این وزارت خانه، بر "اخلاقی" شدن ورزش در دانشگاه ها تاکید کرد. عباس طائب که از وی به عنوان تئوریسین پرو‍ژه اسلامی کردن دانشگاه ها یاد می شود، تاکنون چند باری تلاش های مسئولان دولتی را ناکافی توصیف کرده بود.

"اسلامی کردن دانشگاه ها"، اساسی است که دیروز عباس طائب اصلی ترین محور برنامه های وزارت علوم معرفی می کند. او که مشاور عالی وزیر علوم در امور "اجرایی عملکرد" وزارت علوم است روز گذشته در گفتگو با خبرگزاری کار افزود: "این راستا گروه‌های متعددی برای بررسی برنامه‌های درسی رشته‌های علوم انسانی و سایر رشته‌ها تشکیل شد."

کلید پروژه اسلامی کردن دانشگاه در دولت نخست محمود احمدی نژاد زده شد. چهار سال پیش، محمد مهدی زاهدی، وزیر علوم دولت نهم در نشستی با آیت الله مصباح یزدی از برنامه ریزی برای آن طی 5 سال آینده خبر داد و اظهار امیدواری کرد که "با برنامه ریزی های منسجم به جایی برسیم که هنگام ورود به دانشگاه حس کنیم به یک دانشگاه اسلامی قدم گذاشته ایم."

محمود احمدی نژاد خود در صف مقدم این پروژه قرار داشت. او و حامیانش از آغاز دولت نهم صراحتا از لزوم تصفیه اساتید سکولار، لیبرال و مارکسیست سخن گفته اند. نخستین جرقه ها شهریور سال 85، یکسال پس از به قدرت رسیدن محمود احمدی نژاد زده شد؛ هنگامی که رئیس دولت نهم در جمع گروهی از دانشجویان، نظام آموزشی ایران را به "150 سال حاکمیت سکولاریسم" متهم کرد و از دانشجویان خواست برای تغییر نظام آموزشی همکاری کنند.

رهبر جمهوری اسلامی، چندی پس از انتخابات بحث برانگیز سال 88، بر همین اساس از افزایش دانشجویان علوم انسانی در دانشگاه ها انتقاد کرد. نگرانی های وی چند روز پس از آن اعلام شد که سعید حجاریان از اعضای ارشد جبهه مشارکت زیر فشارهایی که در طول بازداشت متحمل شده بود، در دادگاه های نمایشی از تدریس علوم انسانی غربی در دانشگاه ها انتقاد کرد. رهبر جمهوری اسلامی در توضیح نگرانی های خود گفته بود: "آموزش این علوم انسانی در دانشگاه ها منجر به ترویج شکاکیت و تردید در مبانی دینی و اعتقادی خواهد شد."

حالا در راستای برطرف شدن چنین "شک و تردید هایی" است که مشاور وزیر علوم دولت محمود احمدی نژاد اعلام می کند تعداد تشکل های اسلامی از سال 84 تا امروز 58 مورد افزایش یافته و از 162 به 210 تشکل رسیده است.

آیت الله مصباح یزدی که از وی به عنوان تئورسین اصلی "اسلامی کردن" فضای آکادمی یاد می شود در ماه ها اخیر بارها برنامه های خود برای بهتر پیاده شدن این پروژه اعلام کرده است. وی رئیس موسسه "امام خمینی" است و ماه آذر به صراحتا اعلام کرد اعضای این موسسه باید تغییرات مورد نظر وی را برای گرایش اتمسفر دانشگاه به سوی اسلام گرایی پیاده کند. وی گفته بود :" اصلا تأسیس این مؤسسه (مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی) برای همین منظور بود؛ این مؤسسه تأسیس شد تا فضلای حوزه با علوم انسانی آشنا شوند و با اشراف بر مبانی علوم انسانی، بتوانند در آینده برای ایجاد تحول و اسلامی کردن دانشگاه‌ها نقش ایفا کنند."

آبان امسال آ یت الله مصباح چنان نگران فضای دانشگاه بود که آن را به "آتشی عظیم" تشبیه کرد که "فرهنگ ما " را تهدید می کند. او شرایط تغییر آن را دو چیز می داند: "عزم راسخ و همت بلند."

اخلاق در ورزش دانشگاهی

مسئولان وزارت علوم نیز که رابطه نزدیکی با این روحانیون تندرو دارند پس از این سخنرانی تلاش بسیاری کرده اند تا هریک "همت بلند" خود را بیش از پیش به وی نشان دهند. برای نمونه دیروز مجتی بذرافشان معاون سازمان "امور دانشجویان" این وزارتخانه "فعالیت های ورزشی" فعلی دانشجویان را نیز به چالش کشید تا بگوید: "مسائل اخلاقی و فرهنگی باید در اولویت و محور فعالیت‌های ورزشی دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی قرار گیرد."

نمایندگان اصولگرای مجلس نیز عموما طرفدار اجرایی شدن تئوری های اسلامی شدندر دانشگاه ها هستند. آن ها حتی علی رغم آنکه دولت مستقر کوشش کرده است "عزم راسخ" خود در اسلامیزه شدن آکادمی را نشان دهد، باز هم آن را کافی نمی دانند.همین دو هفته پیش بود که نورالله حیدری دستنایی، از اعضای کمیسیون آموزش پارلمان جمهوری اسلامی در گفتگو با سایت "خانه ملت"، با انتقاد از "شروع ناقص" این پروژه توسط وزارت علوم، تصریح کرد: "عنوان می‌شود که سطح اسلامی کردن را تنزل دهیم و یک‌سری رفتارهای ظاهری را اصلاح کنیم. اما اسلامی کردن واقعی مربوط به کسب دانش، مهارت، تخصص و آگاهی است و کسی که می‌خواهد دانشگاه‌ها را اسلامی کند باید کاملا به مسائل اسلام آشنا باشد."

انتفادی که آیت الله مصباح یزدی نیز بار ها آن را مطرح کرده است. وی در یکی از آخرین سخنرانی های خود تحت عنوان "بایسته‌های اسلامی‌سازی علوم انسانی"، مشخصا از تلاش های مسئولان دولت و دانشگاه ها در راستای "اسلامی" کردن دانشگاه ها گلایه کرده و گفته بود: "با کمال تأسف عرض می‌کنم که اراده مسئولان برای ایجاد این تحول و پیگیری آن ضعیف است و آنها با تمام توان برای ایجاد آن اقدام نکرده‌اند. بااین‌حال، تکلیف از عهده کسانی که احساس مسئولیت می‌کنند برداشته نمی‌شود."

تحلیلگران می گویند در حالی که دولت محمود احمدی نژاد کوشش کرده است با اجرایی کردن طرح هایی همچون جداسازی کلاس های دانشجویان دختر و پسر، اسلامی کردن واحد های درسی، حذف واحد های درسی علوم انسانی، حذف برخی رشته های علوم انسانی، و حتی اسلامی کردن سئوال های کنکور کارشناسی ارشد در برخی رشته ها، آرای آیت الله مصباح یزدی را عملیاتی کند، ابراز تاسف از عملکرد "ضعیف" مسئولان انعکاسی از حد بالای توقع این عضو مجلس خبرگان برای زیر و زبر کردن فضای آکادمیک کشورست.

 این انتقاد های تند علیه دولت در حالی مطرح می شود که کامران دانشجو، وزیر علوم، و از اصلی ترین هواداران اسلامی کردن محیط آکادمیک در کشور، خود معتقد است: "حتی المکان باید از اختلاط بی‌مورد دانشجویان دختر وپسر جلوگیری شود و این سیاستی است که خانواده ها، مجلس، روحانیت وعلاقمندان به نظام، مراجع تقلید بر روی اجرای آن تاکید دارند."

در ابتدای سال تحصیلی 90-91 نیز دانشگاه علامه طباطبایی برای روی خوش نشان دادن به ایدئولوگ های اسلامی کردن دانشگاه ها 13 رشته مرتبط با علوم انسانی را از لیست رشته های خود حذف کرد. رشته های جامعه شناسی و روانشناسی از جمله قربانیان سیاست های پالایشی دولت محمود احمدی نژاد بوده اند.

گفتنی است در آخرین مورد از این دست تلاش ها، اواخر آبان خبری منتشر شد که بر اساس آن حسین نادری‌منش معاون آموزشی وزیر علوم اعلام کرده بود تحولات در علوم انسانی همراه با اولویت تغییر در "38 رشته تحصیلی" و "380 ماده درسی" انجام خواهد شد.بر اساس اعلام وزارت علوم کمیته‌هایی مامور شده اند تا تغییر رشته‌ها ومتون درسی و حتی عنوان دروس را پیگیری کنند.

مخالفت ها

تابستان سال گذشته میرحسین موسوی، از رهبران سیاسی جنبش سبز، موضع گیری رهبران جمهوری اسلامی در قبال علوم انسانی را یادآور تجربه حکومت های توتالیتر تمامیت خواه دانسته و گفته بود: "با دیدن حمله سازمان یافته علیه علوم انسانی یاد تجربه بسیار تلخ و هشدار دهنده حکومت شوروی سابق و دیگر حکومت های توتالیتر اروپای شرقی می افتم."

وی افزوده بود: "از زمان استالین علوم اجتماعی را علومی برآمده از جوامع سرمایه داری و بورژوازی می دانستند و به همین دلیل تدریس آن را جز در مواردی اندک ممنوع کرده بود."

تاریخ نگاران، سیاست های استالین در سرکوب آزادی های آکادمیک و سانسور را سهمگین ترین سرکوب ها در یک قرن گذشته می دانند.

همزمان تشکل های صنفی و سیاسی دانشجویان نیز در مقابل این سیاست ها خاموش نیستند. آبان ماه به غیر از تجمع هزاران تن از دانشجویان کشور در اعتراض به سیاست های دانشجویی، دفتر تحکیم وحدت نیز با انتشار بیانیه ای خاطر نشان کرد که جامعه دانشجویی ایران در "تمامی عرصه های زندگی" به مقاومت در برابر پروژه های "سیطره جویانه" تمامیت خواهان دست زده است.

این بیانیه که به مناسبت آغاز سال تحصیلی منتشر می شد همچنین در طبقه بندی فشار های فزآینده دولت به دانشگاه به پروژه‌ اسلامی کردن دانشگاه‌ها، تغییر سر‌فصل‌ها و حذف رشته‌های علوم انسانی و علوم اجتماعی، سهمیه‌بندی در رشته‌های مختلف با هدف کاهش تعداد دانشجویان دختر، تفکیک جنسیتی در کلاس‌ها و همچنین تدوین آیین‌نامه‌های انضباطی جدید برای افزایش محدودیت‌های دانشجویان در محیط دانشگاه اشاره کرده بود.

این تشکل دانشجویی اردیبهشت ماه نیز با انتشار بیانیه ای در آستانه سالگرد انقلاب فرهنگی، از سنگینی همیشگی "سایه استبداد" بر سر این نهاد علم آموزی سخن گفته و در انتقاد از فشار های دولت محمود احمدی نژاد به دانشگاهیان تصریح کرده بود: "تاسف انگیز اینکه در حال حاضر در یکی از بدترین و خردسوزترین دوران به سر می بریم. شرایطی بر دانشگاه ها حاکم شده است که نامیدن «انقلاب فرهنگی دوم» سزاوار آن است".


 
به خودمان نبازیم / رضا زندی
ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۳٠   کلمات کلیدی:

همواره خبرهای مهمی در جامعه بوده که صداوسیما منتشر نکرده است. این‌بار اما، موضوعی را خبری کرد که صحت نداشت. چنان با اهمیت بود که تکذیب شد. ولی برای کشور هزینه آورد. چه، وزیرنفت گفته بود قطع صادرات نفت به اروپا در سرمای زمستان جزو اهداف "انسان‌دوستانه" ایران نیست. "به خودمان‌نبازیم!"

1- بخش انگلیسی‌زبان تلویزیون "pressTV"، هفته گذشته خبرهای عادی‌اش را قطع و اعلام کرد: "جمهوری اسلامی ایران از روز چهارشنبه (26 بهمن) صادرات نفت به کشورهای هلند، اسپانیا، فرانسه، ایتالیا، یونان و پرتغال را قطع کرد." خبر در دنیا ترکید. قیمت نفت بلافاصله بالا رفت. مسوول فروش نفت ایران در چین بود اما خبری از این ماجرا نداشت. هم وزارت‌خارجه تکذیب کرد، هم وزارت نفت. در شرایط حساس امروز، اگر رسانه‌ای غیراز صداوسیما چنین خبر کذبی را حتی به اشتباه منتشر می‌کرد باید منتظر "وصله‌ها" و... می‌شد. حالا چه کسی در صداوسیما پاسخگوست؟ برخی "خبرهای ملی"، صفحه شطرنج‌بازی نیست! 
2-می‌توان پاسخی "مناسب" به تحریم نفتی اتحادیه اروپا داد. اما نه با "خبر" بی‌پشتوانه و نه حتی با "طرح"ی که می‌توان علامت سوال‌های متعددی پیش‌رویش گذاشت. قبل از اینکه نمایندگان مجلس به انتخابات بروند، طرحی را برای قطع صادرات نفت به اروپا آماده کردند که از همان ابتدایش جای سوال دارد. در ماده اول نوشته‌اند: "دولت مجاز است که فروش نفت به کشورهایی که در تحریم نفت کشورمان پیش‌قدم شده‌اند و همچنین کشورهایی که نسبت به تحریم نفت ایران پافشاری می‌کنند را متوقف کند." سوال ساده این است مگر الان شرکت ملی نفت مجاز نیست به هر شرکتی که می‌خواهد نفت بفروشد و به هر کشوری که صلاحش نیست نفروشد؟! 
3-در ماده دوم طرح توقف نفت آمده است: "دولت مجاز است که در تردد اتباع اروپایی به کشورمان و تردد ایرانیان به کشورهای اروپایی، محدودیت‌هایی ایجاد کرده و در این خصوص تدابیری بیندیشد." آیا محدودیت در سفر، نقض حقوق شهروندی نیست؟ به اندازه کافی به اتباع ایرانی ویزای "شینگن" را سخت می‌دهند! 
4-دیپلمات‌های ایرانی ظاهرا در جلسه روز چهارشنبه با سفرا، سه شرط گذاشته‌اند. خواستار تضمین دریافت پول نفت صادراتی خود شده و قراردادهای بلندمدت سه تا پنج ساله را طلب کرده‌اند. ضمن اینکه از اروپایی‌ها خواسته‌اند تا با استناد به بند "فورس‌ماژور" حق الغای قرارداد را نداشته باشند. حالا مشتری می‌تواند قبول نکند، فروشنده می‌تواند بر شروطش اصرار کند. 
5-اگر ایران رسما اعلام کند که صادرات نفتش را به اروپا متوقف کرده دیگر نمی‌تواند در اوپک از عربستان بازخواست کند که چرا تولید نفتش را اضافه کرده است. دیگر نمی‌تواند از کشورها بخواهد که بیشتر از سهم‌شان تولید نکرده و سقف 30 میلیون بشکه‌ای را رعایت کنند. زبان در کام می‌ماند. 
6-اگر اروپایی‌ها می‌خواهند تا ماه مارس واردات نفت‌شان از ایران را به یک‌سوم کاهش دهند و تا "ژوئن" قطع کنند، ما آیا بازارهای جایگزین را آماده کرده‌ایم؟ کمر اقتصادمان را بسته‌ایم؟ آیا سیاست رسانه‌ای قابل قبولی پیش از اتخاذ تصمیمات مهمی نظیر "قطع صادرات نفت" تدوین کرده‌ایم!
7-از زمستان چیزی نمانده است. بهتر آن است که به جای قطع صادرات نفت، تصویر انسان‌دوستانه‌مان را در سراسر اروپا پخش کنیم و فعلا پول صادرات نفت‌مان را در جیب بگذاریم. اگر تیغ‌مان هم برید، شروط‌مان را عملی کنیم.

منبع: شرق، 29 بهمن


 
یک محاکمه و سه پیام؛ عدالت نمایشی برای نمایش انتخاباتی
ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۳٠   کلمات کلیدی:

کلمه- سید کاظم قمی: بالاخره پس از ماه ها وعده و وعید، دادگاه متهمان اختلاس سه هزار میلیاردی آغاز شد. این اختلاس بزرگ ترین اختلاس «تبلیغاتی» شده تاریخ ایران است، چرا که خبرهای دیگری نیز مبنی بر اختلاس های بزرگ تری نیز وجود داشت که بنا به مصلحت، «کش» داده نشد و مکتوم باقی نگه داشته شد. هنوز زود است که دربارة خود این محاکمه سخن گفت و باید در انتظار سرانجام آن ماند. اما درباره نفس برپایی این دادگاه، می توان به سه پیام مهم آن اشاره کرد.

نخستین پیام به مردم و افکار عمومی است. شاید بتوان بدون اغراق گفت که در چند ماه گذشته و پس از ماجرای قهر رئیس دولت از رهبر و آغاز حمله رقبای سیاسی احمدی نژاد به اطرافیانش با طرح جریان موسوم به «انحرافی»، این رسوایی مالی، بیشترین تأثیر در کاهش محبوبیت اقتدارگرایان و ریزش گسترده طرفداران معتقد به آنان را در پی داشته است. شاید مؤثرترین راه برای اعاده حیثیت حاکمان، رسیدگی به این پرونده، آن هم با پوشش تبلیغاتی گسترده باشد. انتخاب زمان برگزاری این دادگاه در آستانه انتخابات، یقینا بر اساس همین محاسبات صورت گرفته است. با توجه به کندی معمول روال دادرسی در ایران، آشکار است که احکام صادره ماه ها بعد و در حالی که حکومت از «گردنه» انتخابات مجلس عبور کرده اعلام خواهد شد. بنابراین، برگزاری این دادگاه را باید در کنار تلاش های دیگر حکومت برای جلب اعتماد مردم و افزایش میزان مشارکت در انتخابات به شمار آورد. نگاهی به بنرهای تبلیغاتی که در سطح شهر نصب شده، تنوع این تلاش ها را برملا می کند: سرمایه گذاری از سخنان امام خمینی، هشدار درباره خطر جنگ، اهمیت رأی مردم در تعیین سرنوشتشان، انسجام و وحدت ملی، و نصب سخنان و تصاویر شهیدانی که تا دیروز نامی از آنها برده نمی شد، تنها بخشی از این تلاش هاست.

پیام دوم، هشدار رقبای سیاسی احمدی نژاد به اوست. آنها که از حرکت چراغ خاموش او و همراهانش در جریان انتخابات مجلس نهم سخت هراسناک هستند، فرصت را برای نشان دادن عواقب هرگونه تلاش برای دستکاری در نتایج انتخابات و به دست گرفتن اکثریت در مجلس، مناسب تشخیص داده اند، چون این بار دیگر قرار نیست تقلب انتخاباتی برای از میدان به در کردن منتقدان خودکامگی و حامیان آزادیخواهی و مردم سالاری، که به منظور تصاحب کامل قدرت از سوی دست اندرکاران کودتای انتخاباتی سال ۸۸ بکار گرفته شود. زمزمه هایی که برای برخورد با رئیس دولت منتصب، که تا دیروز دیدگاهش از همه به رهبری نزدیک تر اعلام شد، مدتی است که از سوی رقبای سیاسی او و حلقه نظامی- امنیتی اداره کننده کشور بگوش می رسد.

پیام سوم، که شاید کمتر به ذهن خطور کند و شاید ناخواسته هم باشد، به آن بخش از فعالان بحش خصوصی است که طی سال های اخیر یاد گرفته اند که برای ادامه حیات خویش باید به باندهای اقتصادی حکومت باج بدهند و در سایه آنان به کسب درآمدهای هنگفت بپردازاند. در حوزه خصوصی هیچکس نیست که نداند که نبض اقتصاد کشور در دست بخش سوداگر سپاه و دستگاه های امنیتی تابع آن است و سرمایه داران و فعالان غیردولتی می دانند که برای ورود به عرصه های دارای سوددهی های کلان، چاره ای جز باج دهی به سوداگران در لباس سپاهی و بسیجی نیست. برای نمونه، بنا بر مصوبه رسمی، پیمانکاری کلیه پروژه های راهسازی کشور به بسیج واگذار شده و از آنجا که نیروی بسیج فاقد توانمندی، تجربه، دانش و فناوری لازم برای انجام این پروژه هاست، طرح های راهسازی پس از کسر ۳۰ درصد حق کمیسیون، به پیمانکاران بخش خصوصی واگذار می شود. نگاهی به فهرست بلندبالای پروژه های قرارگاه خاتم الانبیاء، مدیریت صنایع خودروسازی، شرکت های وارد کننده کالا، سهام داران بانک های به ظاهر خصوصی و ترافیک هوایی فرودگاه اختصای پیام و اسکله های غیرقانونی و اختصاصی سوداگران سپاهی، برای مشاهده تصویری کلی از وضعیت کنونی صنعت و بازار کافی است. حال، و برای چندمین بار، کسانی که با وجود کمترین باور به مشروعیت نظام تلاش می کنند از سفره پهن شده توسط بخش سوداگر سپاه (اعم از کسانی که در دولت یا دیگر قوا مشغول خدمت به خود هستند) سهمی داشته باشند به عیان می بینند که در روز حسابرسی، یک اشاره از مراکز قدرت کافی است تا از حساب کشی از دانه درشت های دارای حاشیه امن حکومتی صرف نظر شود و بجای آن، فعالان بخش خصوصی بی پناه به قربانیان «عدالت نمایشی» تبدیل شوند. منصور آریا و همکارانش به خوبی به‌یاد می آورند روزی را که قرار بود وزیر اقتصاد و دارایی به همین اتهام در مجلس استیضاح شود، و در پی تهدید رئیس دولت به افشاگری درباره فساد مالی پیرامونیان دفتر رهبری، یک تماس تلفنی از بیت رهبری او را نجات داد. محاکمه دانه ریزهای اختلاس سه هزار میلیارد تومانی، پیام روشنی برای بخش خصوصی در بر دارد که همانا سست بودن تکیه گاه کسانی است که گمان می کنند با وصل شدن به قدرت، می توانند به کسب و کاری مطمئن دست یابند.

آیا این نمایش های تبلیغاتی باعث افزایش مشارکت مردم در انتخابات خواهد شد؟ پاسخ این سؤال را باید در ۱۲ اسفند مشاهده کرد. اما یک چیز روشن است و آن این که این حربه ها در نظر تیزبین بخش بزرگی از مردم این مرز و بوم، زنگ زده تر از آن است که بتوان با آن حقیقت را قربانی کرد.


 
پاسخ قوه قضاییه به خانواده پرستو دوکوهکی:وضعیت زندانیان سیاسی-امنیتی به ما.....
ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۳٠   کلمات کلیدی:

۳۷ روز پس از دستگیری پرستو دوکوهکی، قوه قضاییه در پاسخ به پیگیری های خانواده وی گفت که وضعیت این روزنامه نگار زندانی به قوه قضاییه ارتباطی ندارد.

تاکنون هیچ یک از مقامات قضایی دلیل بازداشت پرستو دوکوهکی را اعلام نکرده‌اند. مادر پرستو دوکوهکی روز گذشته در ادامه پیگیری‌های خود وقتی از هیچ مرجع قضایی پاسخ نگرفت به دفتر رییس قوه‌قضاییه مراجعه کرد، اما مقامات مسئول از پذیرفتن نامه خودداری و اعلام کردند که وضعیت زندانیان سیاسی (امنیتی) به دفتر رییس قوه‌قضاییه ارتباطی ندارد و فقط مسوولان دادستانی تهران می‌توانند در این مورد پاسخ دهند.

بتول فیضی، مادر این روزنامه نگار در گفت‌و‌گو با کلمه در مورد آخرین وضعیت فرزندش این‌گونه توضیح می‌دهد:

بیش از یک‌ماه است که دختر شما در زندان است، آیا تاکنون مقامات قضایی دلیل بازداشت او را به شما توضیح داده‌اند؟

خیر! یک روز بعد از بازداشت دخترم، هر روز به دادسرای شهید مقدس، واقع در زندان اوین مراجعه کرده‌ام اما هیچ یک از مقامات قضایی به من پاسخی ندادند و دلیل بازداشت دخترم را هم اعلام نکرده‌اند و هربار فقط گفته‌اند که پرستو برای پاره‌ای از توضیحات در حال پاسخگویی به سوالات مقامات قضایی است. این درحالی است که من در جریان همه فعالیتهای دخترم هستم، او در دو سال گذشته به دلیل بیماری پدرش همه فعالیت‌های روزنامه‌نگاری خود را تعطیل کرده بود و فقط چند روز در هفته با بنیاد فرهنگی دکتر علی شریعتی همکاری می‌کرد.

به غیر از دادسرای اوین به مراجع قضایی دیگر مراجعه نکرده‌اید؟

به دفتر دادستان تهران رفتم و در نهایت معاون ایشان بار دیگر مسوولان دادسرای اوین را مسوول پاسخگویی اعلام کردند. وقتی پاسخی نگرفتم تصمیم گرفتم به دفتر رییس قوه‌قضاییه به عنوان عالی‌ترین مقام‌قضایی مراجعه کنم. بنابراین نامه‌ای کوتاه نوشتم که در آن وضعیت خود و نگرانی نسبت به فرزندم را شرح دادم، اما متاسفانه پس از ساعت‌ها معطلی در مقابل دفتر ارتباطات مردمی ایشان، مسوولان آن دفتر نامه مرا نپذیرفتند و باز هم مرا به دادسرای اوین ارجاع دادند.

چرا؟

به گفته مسوولان آن مرکز، رییس قوه‌قضاییه پاسخگوی وضعیت متهمان پرونده‌های امنیتی (سیاسی) نیستند و فقط دادستانی تهران می‌تواند در این مورد توضیح دهد.

خواسته شما از رییس قوه‌قضاییه چه بود؟

من در نامه‌ام به ایشان یادآوری کرده بودم که، بیش از یک ماه است دخترم در سلول انفرادی نگهداری می‌شود و علی‌رغم وعده‌های مقامات قضایی مبنی بر پایان یافتن بازجویی‌ها و تعیین تکلیف سریع، روزهاست او در وضعیت بلاتکلیف است. با این توضیحات در نامه‌ام از ایشان درخواست کردم که فرزند بی‌گناهم را که بدون هیچ توضیحی ۳۵ روز است در سلول انفرادی زندان اوین نگهداری می‌شود، آزاد کنند.

در خبرها آمده بود که مقامات قضایی به دخترتان وعده آزادی داده بودند.

بله. در ملاقات، دخترم از قول کارشناس پرونده برای آزادی خبر داد و گفت که بازجویی‌هایش به پایان رسیده و قرار است این هفته آزاد شود. از آن تاریخ بیش از ۱۰ روز گدشته و تاکنون هیچ خبری از آزادی پرستو نیست.

آیا شما این وعده را از مقامات قضایی هم پیگیری کردید؟

بله! اما مقامات قضایی برخلاف آنچه به دخترم وعده داده بودند، گفتند که بازجویی‌ها تمام نشده و پرستو باید همچنان به پرسش‌های مقامات قضایی پاسخ بدهد.

به شما نگفتند که در مورد چه اتهامی باید پاسخ بدهد؟

هیچ توضیحی نداده‌اند.

در خبرها، آمده بود که دخترتان دارو مصرف می‌کند، آیا این موضوع را به مقامات قضایی یادآوری کردید؟

بله! دختر من بیش از دو سال است که به دلیل بیماری لاعلاج پدرش همه فعالیت‌های روزنامه‌نگاری خود را کنار گذاشته بود. متاسفانه بعد از فوت پدرش از چند ماه پیش حال روحی مناسبی نداشت و تحت درمان متخصصان، دارو مصرف می‌کرد. بارها در نامه‌هایم به این موضوع اشاره کرده‌ام، اما هیچ یک از مقامات قضایی به این موضوع توجه نمی‌کنند.

وضعیت دخترتان در ملاقات چگونه بود؟

به نظر می‌رسید، شرایط سخت سلول انفرادی دخترم را از نظر جسمی ضعیف کرده بود.

آخرین درخواستتان از مقامات چیست؟

آزادی بی قید و شرط دخترم. می‌خواهم باردیگر به مقامات قضایی یادآوری کنم که بعد از فوت همسرم من و دخترم تنها هم‌دم های هم بودیم و الان بیش از یک‌ماه است که من در کنار غم از دست دادن همسرم، با درد دوری از فرزندم به سختی زندگی می‌کنم.


 
همزمان با دادگاه اختلاس بزرگ، وزارت نفت از پروژه زمین‌ خواری عسلویه پرده برداشت
ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۳٠   کلمات کلیدی:

همزمان با برگزاری دادگاه اختلاس بزرگ، معاون وزیر نفت با اشاره به بزرگترین پروژه زمین خواری صنایع نفت و گاز در عسلویه گفت: ۶ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری در صنایع پتروشیمی با آزادسازی این زمین‌ها از تعلیق خارج شد.قرارگاه خاتم الانبیا از سرمایه گذاران اصلی در عسلویه است.اولین پروژه بزرگ نفتی یعنی خط لوله انتقال گاز عسلویه به ایرانشهر در زمان وزارت کاظم وزیری هامانه به قرارگاه خاتم الانبیاء واگذار شد.

این پروژه با حمایت و دستور احمدی نژاد به سپاه واگذار شد و در آن زمان گفته شد: “با شناختی که از امکانات و تجهیزات قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا داشتیم این پروژه را بدون مناقصه و با ترک تشریفات به این مجموعه واگذار کردیم.”چندی پیش یدالله جوانی گفته بود: امروز در سپاه این افتخار راداریم که به چنان قابلیت‌ها و توانمندی‌های دانشی دست یافته‌ایم که به راحتی می‌توانیم جایگزین شرکت‌های بزرگ خارجی شویم به‌عنوان مثال با بدست گیری پروژه‌های بزرگ در عسلویه جایگزین توتال و شل می‌شویم.

در حالی که در دادگاه اختلاس سه هزار میلیارد تومانی انگشت اتهام به سمت دولت احمدی نژاد رفته است، عبدالحسین بیات در گفتگو با مهر ، درباره جزئیات بزرگترین پروژه زمین خواری در عسلویه با بیان اینکه از حدود ۱۰ سال گذشته تاکنون به دلیل در اختیار گرفتن برخی از زمین‌های مرغوب منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس امکان ساخت و توسعه برخی از واحدهای پتروشیمی متوقف شده بود گفت: بر این اساس یک شرکت خصوصی اقدام به تصرف برخی از زمین‌های دولت در منطقه عسلویه کرده بود که این موضوع منجر به توقف در ساخت برخی از واحدهای پتروشیمی در فاز دوم منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس شده بود.

معاون وزیر نفت با اشاره به اینکه در سال ۱۳۷۷ هیئت دولت مصوبه ای به منظور ایجاد منطقه ویژه اقتصادی نفت، گاز و پتروشیمی در عسلویه صادر کرده بود، تصریح کرد: پس از ابلاغ این مصوبه دولت زمین‌هایی به منظور توسعه صنایع پتروشیمی و فازهای پارس جنوبی در اختیار وزارت نفت قرار گرفته بود.

مدیرعامل شرکت صنایع پتروشیمی با یادآوری اینکه ۵ ماه پس از صدور این مصوبه، یک شرکت خصوصی با امضای یک قرارداد اجاره بخش عمده ای از این زمین‌های مرغوب را در اختیار گرفته بود اظهار داشت: این شرکت خصوصی بدون در اختیار گرفتن اسناد مالکیت بعد از سه سال ادعای مالکیت این زمین‌ها را کرده بود.این مقام مسئول با یادآوری اینکه مطابق با مصوبه دولت باید در این زمین‌های اختصاص یافته به عسلویه، صنایع نفت، گاز و پتروشیمی احداث می شد و انجام هرگونه فعالیت اقتصادی دیگر ممنوع بوده است بیان کرد : با این وجود این شرکت خصوصی با تصرف زمینها مانع ساخت و توسعه فاز دوم صنایع پتروشیمی در عسلویه شد.وی دارزش اقتصادی این زمین‌های تصرف شده را حدود ۱۲۰ میلیارد تومان اعلام کرد و افزود: وسعت این زمین ها هم حدود ۱۰۰ تا ۱۲۰ هکتار بوده که هم اکنون ارزشگذاری کارشناسی این زمینها در حال انجام است.بیات از آزاد سازی کامل این زمینها با دستور مقام قضایی از ۲۴ بهمن ماه سال جاری خبر داد و افزود: با آزاد سازی این زمین قرار است ۱۴ طرح و مجتمع پتروشیمی در فاز دوم عسلویه احداث شود.

مدیرعامل شرکت ملی صنایع پتروشیمی با یادآوری اینکه علاوه بر واحدهای پتروشیمی بخشی از خط لوله اتیلن غرب هم از این زمین های تصرف شده عبور می کرد اعلام کرد: سال گذشته با حکم شورای تامین و با حمایت قوه قضائیه بخشی از این زمین‌ها برای عبور خط لوله اتیلن غرب که تامین کننده خوراک ۱۱ مجتمع پتروشیمی بوده در اختیار وزارت نفت قرار گرفت.این مقام مسئول همچنین با اعلام اینکه به دلیل تصرف این زمین‌ها بخشی از ایستگاههای تامین خوراک – اتیلن غرب جابه جا شده بود تاکید کرد: با آزاد سازی این زمین‌ها توسط قوه قضائیه، بخش خصوصی و خارجی با حمایت شرکت ملی صنایع پتروشیمی قرار است ۱۴ مجتمع جدیدی پتروشیمی با سرمایه گذاری ۶ میلیارد دلاری احداث کنند.

معاون وزیر نفت همچنین با تاکید بر اینکه به دلیل تصرف این زمین‌ها عملیات ساخت و توسعه برخی از واحدهای پتروشیمی مصوب برنامه چهارم توسعه با تاخیر همراه شده است گفت: با ساخت و توسعه این ۱۴ طرح جدید پتروشیمی به طور مستقیم ۵ هزار نفر مشغول بکار خواهند شد.وی همچنین میزان اشتغال این ۱۴ طرح پتروشیمی را در زمان عملیات ساختمان و نصب حدود ۴۰ هزار نفر عنوان کرد و اظهار داشت: همچنین برای ساخت این تعداد از مجتمع های پتروشیمی برای ۵۰ هزار نفر به طور غیر مستقیم اشتغال ایجاد خواهد شد.مدیرعامل شرکت صنایع پتروشیمی در پایان با تقدیر از هماهنگی قوه قضائیه، نیروهای انتظامی، امنیتی و استانداری بوشهر در آزادسازی این زمینها خاطرنشان کرد: هم اکنون تمامی مجوزهای تامین خوراک و مجوزهای محیط زیست این ۱۴ طرح پتروشیمی اخذ شده و این پروژه ها هیچ گونه کمبود خوراک ندارند.


 
تعطیلی دفتر کمیته امداد در گنجه بدنبال بازداشت خبرنگار ایرانی
ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۳٠   کلمات کلیدی:

بدنبال بازداشت خبرنگار سحر در باکو، ماموران دادستانی جمهوری آذربایجان طی روزهای اخیر دستور تعطیل شدن شعبه کمیته امداد امام خمینی (ره ) در شهر گنجه این کشور را صادر کرده اند.

به گزارش روزنامه خراسان، این ماموران همچنین پس از تعطیلی این شعبه، به کارکنان بومی این نهاد تاکید کرده اند حق ندارند از این پس در کمیته امداد اشتغال به کار داشته باشند و باید به دنبال کار دیگری بگردند.

دولت آذربایجان مدتی پیش به بهانه های مختلف فعالیت کمیته امداد را در این کشور تعطیل کرد اما با تلاش مسئولان ایرانی مقرر شد این نهاد به فعالیت خود ادامه دهد اما تمام فعالیت آن زیر نظر معاونت نخست وزیری در امور بشر دوستانه این کشور باشد.


 
مطهری چه کسانی راعامل تفرقه میان اصولگرایان می​داند؟/ خبر آنلاین
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۳٠   کلمات کلیدی:
نسرین وزیری:علی مطهری که این روزها به عنوان متولی لیست انتخاباتی «صدای ملت» شناخته می شود، تغییر قالب این تشکل انتخاباتی به یک حزب، بعد از انتخابات مجلس هشتم را منوط به استقبال مردم از این لیست خواند.
وی در طول حضور دو ساعته خود در خبرآنلاین، به نحوه عدم انتخابش از سوی جبهه متحد اصولگرایان پرداخت و فرایند حاکم بر این تصمیم را نادرست معرفی کرد. فرآیندی که به گفته وی از سوی یک «محفل خاص» و با «برنامه ریزی قبلی» شکل گرفته بود تا او و کاتوزیان و عباسپور را در لیست جبهه متحد نیاورند. او مشخصا انگشت اتهام خود را به سوی چهار نفر از اعضای کمیته 8 نفره -که در غیاب اعضای جبهه پایداری 6 نفره شد- نشانه رفت و زبان به گلایه از آنها گشود و حتی خواستار مواخذه شان بعد از اتمام انتخابات شد.مطهری که هم دوره حسین صفارهرندی در مدرسه علوی بود، در این مصاحبه به نیکی از او یاد کرد و پاسخ آخرین اظهارات وی درباره اینکه «ای کاش مطهری کاندیدا نمی شد» را داد. البته به گفته وی، صفارهرندی چند سال زودتر از وی دانش آموز مدرسه علوی شده و مطهری از خاطرات آن دوران، بازی خوب وزیر سابق فرهنگ در ورزش والیبال را به یاد دارد و با لبخند اضافه می کند: «خوب هم آبشار می زد».فرزند شهید مطهری که از منتقدان امروز دولت است به بازخوانی خاطراتش از ارتباط با رایحه خوش خدمت و نامزدی اش از سوی آنها در انتخابات گذشته می پردازد و با لبخند می گوید که آن زمان محصولی از دوستان وی بود، اما حالا نیست و چقدر انتشار یادداشت وی در روزنامه اعتمادملی در اعتراض به رد صلاحیت ها در انتخابات مجلس هشتم، محصولی و مصلحی را ناراحت کرده است.مشروح این مصاحبه را در ادامه بخوانید:

در ابتدای تشکیل جبهه متحد اصولگرایان، استقبال زیادی از گسترده شدن چتر اصولگرایی و ارائه یک لیست متحد شد. خود شما هم از جمله کسانی بودید که دیگر اصولگرایان را به عضویت در این جبهه دعوت می کردید. به نظرتان لیستی که نهایتا از سوی این جبهه ارائه شد، چقدر انتظارها  را برآورده کرد؟
چند نفر از اعضای جبهه متحد اصولگرایان با برنامه مشترکی که داشتند، مسیر حرکت این جبهه را به نفع شخص و گروه خودشان تغییر دادند. نقطه شروع کار این بود که آقای احمدی نژاد سه نفر را به عنوان بزرگان اصولگرا برای ساماندهی وحدت بین اصولگراها تعیین کرد. این سه نفر آقایان حدادعادل، ولایتی و عسگراولادی بودند. بعد آقای لاریجانی طرح ورود جامعتین به این ساز وکار را مطرح کرد و دو نماینده از جامعه روحانیت و دو نماینده از جامعه مدرسین به این ترکیب اضافه شدند تا پیوندی با روحانیت ایجاد شود. به این ترتیب ترکیب خوبی ایجاد شد. بعد هم اعضای این هیئت 7 نفره تصمیم گرفتند که از هر یک از چهار ضلع اصولگرایی، دو نماینده وارد این ترکیب شوند و 7+8 شکل بگیرد.
معتقدم چند نفر از اعضای این ترکیب و مشخصا آقایان «زاکانی، فدایی، خاموشی و حدادعادل» با برنامه ریزی ای که داشتند و طراحی ای که در یک محفل انجام می شد، مسیر حرکت این ترکیب را به سود جمعیت ایثارگران تغییر دادند. البته من برای آقای حداد عادل احترام قائلم و ایشان را به حکمت و دیانت و البته محافظه کاری می شناسم.
منظورتان از یک محفل، دولت است؟
نه دولت نیست. حدسم این است که درباره افرادی که قرار بود در این لیست باشند، از قبل تصمیم گیری شده بود که ما سه نفر – من و آقایان عباسپور و کاتوزیان- در آن نباشیم. مخصوصا درباره من. چون همه اعضای جبهه متحد قبول دارند که در مورد بنده رای گیری شد و من 7 رای مثبت در مقابل 5 رای منفی داشتم و انتخاب شدم. ولی آنطور که شنیدم برخی از همین افراد به شدت اعتراض کرده و درخواست ارجاع به هیات داوری می کنند. در حالی که وقتی کسی رای آورد، ارجاع به داوری صحیح نیست. در هیات داوری هم درباره حضور من در لیست جبهه متحد رای گیری نشد و با یک پیشنهاد مساله را منتفی کردند.
این نشان دهنده یک برنامه ریزی است که ما در لیست نباشیم. فهرستی که منتشر شد، فهرست جبهه متحد اصولگرایان نیست و باید کلمه «متحد» را از آن حذف کنند. چون این لیست، «فهرست جمعیت ایثارگران و جمعیت رهپویان» است و نقض غرض شده است.غرض، اتحاد و وحدت بین اصولگرایان بود، ولی خروجی کار تفرقه شد. در حال حاضر اکثر گروههای اصولگرا از ترکیب لیست جبهه متحد راضی نیستند.
فکر نمیکنید اینکه بگویید تصمیم برای لیست جبهه متحد از قبل گرفته شده بود و برخی با برنامه ریزی جهت کار را عوض کردند، برای مجموعه ای که تحت مدیریت آیت الله مهدوی کنی اداره میشده، خوب نباشد؟
مساله این است که به توصیه های ایشان اصلا توجهی نشد. ابتدا جبهه پایداری به این توصیه ها توجه نکرد و قاعده وحدت را به هم زد، در این اواخر هم این چهار نفر تمرد کردند. حتی آیت الله مهدویکنی فرمود که افراد مشترک با لیست جبهه پایداری در لیست جبهه متحد نباشند، اما باز هم برخلاف نظر ایشان عمل کردند.
با این حساب آیا شخص ایشان از این لیست راضی هستند؟
از طرف ایشان نمیتوانم صحبت کنم ولی مطلعم که ایشان از حذف ما سه نفر راضی نبودند و باز شنیدم که توصیه کرده بودند من و آقای نواب در این فهرست قرار داشته باشیم اما به این توصیه هم عمل نشد. البته بنده در مجموع، این اتفاقات را یک امر مبارک میدانم. چون این مساله باعث شد که با جدیت بیشتری به دنبال فهرست «صدای ملت» باشیم و رقابت جدی تری بین ما از یک طرف و جبهه پایداری و جبهه متحد از سوی دیگر به وجود بیاید و خود این باعث شور و هیجان در انتخابات آینده می شود و مشارکت مردم را بالا می برد.  البته من برای بسیاری از کسانی که در این دو فهرست قرار دارند احترام قائلم و برخی از آنها جزو منتقدین هستند اما در عین حال ما نگران این روشهای تفرقه افکنانه در جریان اصولگرایی هستیم و قطعا برای آینده باید یک فکر اساسی کرد. اصلا این که افرادی که خود کاندیدا هستند در ترکیب شورای مرکزی جبهه متحد قرار بگیرند و در باره خود و رقبای خود تصمیم بگیرند یک امر مضحک است.
در حال حاضر این انتقاد به «صدای ملت» وارد است که شما هم مثل جبهه پایداری، اتحاد را کنار زده و ساز جدایی کوک کرده اید
اگر جبهه پایداری به وحدت تمکین می کرد و فهرست نمیداد، سایر گروهها هم این کار را نمی کردند. اما آنها از اول زیر بار اتحاد نرفتند. وقتی یک گروه فهرست انتخاباتی مجزا می دهد، این حق برای دیگران هم ایجاد می شود و عدالت حکم می کند که دیگران هم بتوانند لیست بدهند.
کاربران ما پرسیده اند که لیست «صدای ملت» در تهران کامل خواهد بود و آیا در شهرستانها هم لیست می دهید یا نه؟
فهرست ما در تهران کامل نیست و احتمالا با 15 نفر بسته میشود. در مورد مراکز استانها و برخی شهرستانها نیز ممکن است کاندیدا معرفی کنیم. به هر حال ما دیر شروع کردیم.
این که گفتید دیر شروع کردید یعنی انتظارش را نداشتید که از لیست جبهه متحد کنار گذاشته شوید و چنین کاری را پیشبینی نمی کردید؟
حدس می زدم که من در فهرست جبهه متحد باشم و آقایان عباسپور و کاتوزیان نباشند. تقریبا همین طور هم شد. من برای حضور در این لیست رای داشتم. اما آقایان عباسپور و کاتوزیان به ترتیب 6 و 4 رای داشتند. البته از قبل از انتشار فهرست جبهه متحد هم دنبال معرفی یک فهرست بودیم چون قبلا جبهه پایداری قاعده بازی را به هم زده بود. ولی اگر اسم من در فهرست جبهه متحد می آمد، خودم متولی «صدای ملت» نمی شدم.
«صدای ملت» اگر در انتخابات آتی پیروز نشود، ممکن است در قالب یک حزب به فعالیت خود ادامه بدهد؟
بیشتر بستگی به حمایت مردم از فهرست ما دارد. اگر حمایت شویم، این حرکت اجتماعی و سیاسی با همت بیشتری دنبال می شود.
ذکر نام شما در لیستهای انتخاباتی اصلاح طلبان برایتان یک مزیت است؟
من اصراری ندارم که در لیست آنها باشم، خودشان تمایل دارند. البته از ابتدا گفته ام که به صورت مستقل آمده ام و مخالفتی ندارم با این که اسمم در هر لیست انتخاباتی باشد.
شنیده ایم که رهبر معظم انقلاب در مورد رد صلاحیت شما موضعگیری کرده اند. این صحت دارد؟
از منابع موثق شنیدم که ایشان پس از رد صلاحیت من به برخی افراد مرتبط با این موضوع گفته اند که "چرا آقای مطهری را رد صلاحیت کردید، ایشان به تکلیفش عمل می کند، مثل پدرش است."
البته باید فکری به حال این موضوع عدم التزامها به اسلام و ولایت فقیه و نظام و قانون اساسی و نحوه اعلام آن به نامزدها بشود. ذکر این که فلانی به اسلام التزام ندارد، کار درستی نیست. شاید بهتر است بنویسند" قرائنی وجود دارد" و تعبیراتی از این قبیل. چون ذکر عدم اعتقاد و التزام عملی به اسلام، اعلام تکفیر و ارتداد اشخاص است و حکمش می تواند اعدام باشد.
اعلام این گونه دلایل برای رد صلاحیت کسانی مثل ما خیلی دردسر ساز نیست، چون مردم ما را می شناسند. ولی برای کسی که در شهرستان کوچکی است و بگویند هیئت اجرایی یا شورای نگهبان که نماینده حکومت است، شما را به دلیل عدم اعتقاد و التزام عملی به اسلام و نظام رد صلاحیت کرده است، این موضوع خیلی گران تمام می شود و طرف شکسته می شود. اصلا مگر در مورد اعتقاد به اسلام، می شود اظهارنظر کرد؟ هر کسی شهادتین را بگوید مسلمان است. مگر اینکه کسی علنا بگوید مسلمان نیست یا یکی از ضروریات دین مثل نبوت را انکار کرده باشد.
البته دلایل دیگری هم مطرح می شد نظیر اینکه برخی باید توبه سیاسی بکنند که در مورد آن هم ان قلتهایی آورده شده که معلوم نیست توبه فلانی قبول باشد و ما از نیتش خبر نداریم و ....
این دیگر تفکر خوارج است! آنها می گفتند اگر کسی مرتکب گناه کبیره شد مثلا شرب خمر کرد حتی اگر توبه هم کند کافر است و مسلمان محسوب نمیشود. متاسفانه چنین تفکری در حوزه سیاسی حاکم بر هیاتهای اجرایی و نظارت ما است و مانند تفکر یکی از ائمه جمعه که گفته بودند «از مسئولین می شود انتقاد کرد ولی از نظام نه!» خطرناک است. مگر ممکن نیست نظام هم کج برود؟ حرف ایشان یعنی اینکه اگر چنین شد هم کسی جلوی کج روی نظام را نگیرد؟ این، حرف عجیب و غریبی است که می شنویم.
فرض کنیم که شما سه نفر –آقایان مطهری، کاتوزیان و عباسپور- وارد مجلس نهم شوید، با این تعداد محدود می توانید تاثیرگذار باشید؟
بله قطعا می توانیم موثر باشیم. چون معتقدم که این دسته بندیهای سیاسی و لیستی کنونی تا حدودی مصنوعی است و وقتی افراد بعدا در مجلس با هم مواجه میشوند، اغلب به هم احساس نزدیکی بیشتری پیدا می کنند. در همین مجلس کنونی، خیلی از اعضای فراکسیون انقلاب و تیپ جبهه پایداری، با شخص من رابطه خوبی دارند و تفکراتم را قبول دارند و اختلافمان در این است که آیا شرایط کشور اقتضا می کند که حرفی را بزنیم یا نه، ولی اصل فکر و موضوع را قبول دارند. با اعضای جبهه متحد اشتراکمان بیشتر است. به همین دلیل در برخی تصمیمگیریها با تعداد زیادی از اعضای فراکسیون انقلاب اسلامی و سایر اصولگرایان و اقلیت مجلس نظر مشترک داریم و این گونه نیست که دیواری بین ما کشیده شده باشد. منطق و استدلال در تصمیمات نمایندگان کارگر است و نظرات را تغییر میدهد. ممکن است برخی بر اساس وابستگی تشکیلاتی، نظراتی داشته باشند اما در مجلس مستقل تصمیم می گیرند و این گونه نیست که بگوییم این تعداد نماینده عضو پایداری یا جبهه متحد یا صدای ملت و یا اقلیت هستند و با جمع و تفریق برآیند نظرات را مشخص کنیم.
پس به زعم شما در مجلس چهره ها اثرگذارتر از احزابند؟
بله. معتقدم که چهره ها و منش ها و روشها کارساز است. در مورد پیگیری سوال از رئیس جمهور، خیلیها مخالف این کار بودند یا دست کم معتقد بودند که نشدنی است. اما به تدریج کسانی از فراکسیون انقلاب، جمعیت ایثارگران و افراد مستقل هم آن را امضا کردند. این نشان میدهد که افراد میتوانند در مجلس موثر عمل کنند.
آقای حدادعادل در اظهارنظری گفته بودند که همه این اختلاف نظرها در مورد لیستهای انتخاباتی مربوط به قبل از انتخابات است و بعد از آن دوباره همه اصولگراها باید دور هم جمع شوند و در مجلس متحد عمل کنند. نظر شما چیست؟
به نظر من بعد از انتخابات باید افرادی که منجر به انشقاق اصولگرایان و برهم زدن وحدت میان آنها شدند، به وسیله خود اصولگراها مورد مواخذه قرار بگیرند. البته این منافاتی با دور هم جمع شدن پس از انتخابات ندارد. ولی آنها که به اصولگرایی ضربه زدند، باید بدانند که اگر حالا از اقدام آنها خطری متوجه جریان اصولگرایی نشده به دلیل آن است که رقیب سرسختی نداریم و چهره های شاخص اصلاح طلب نامزد نیستند. ولی اگر رقیب سرسختی در میدان رقابت بود، اصولگراها ضربه اساسی میخوردند. رویکرد این آقایان چیزی نیست که از آن بگذریم. آنها باید توضیح دهند که این چه فهرستی است که اکثر اصولگرایان از آن ناراضی هستند. همیشه در کارهای جمعی و گروهی مثلا 10 درصد از اعضا ممکن است ناراضی باشند ولی اینکه اکثر افراد و گروه ها ناراضی باشند، غیر طبیعی و حاکی از یک نقص است.
شانس پیروزی هر یک از چهار لیست جریان اصولگرایی – لیست جبهه پایداری، جبهه متحد، بیداری اسلامی و صدای ملت- را در انتخابات آتی چقدر میدانید؟
بستگی به میزان مشارکت مردم دارد. اگر مشارکت مردم خیلی بالا و در حد انتخابات ریاست جمهوری باشد، ما پیروزیم و برداشتم این است که اکثر مردم تفکر «صدای ملت» را بیشتر می پسندند. ولی اگر مشارکت خیلی پایین باشد و فقط یک قشر خاص پای صندوق بیاید ممکن است افراد تندرو مثل جبهه پایداری پیروز شوند. و اگر مشارکت متوسط باشد، از هر سه گروه پایداری، متحد و صدای ملت، کسانی به مجلس راه مییابند. البته من فهرست انتخاباتی آقای صدر با عنوان جبهه بیداری وبصیرت اسلامی را به دلیل اشتراک بسیار -17 نفره- با جبهه پایداری فهرست مستقلی نمی دانم. به این ترتیب انتخابات سه قطبی میان اصولگرایان برگزار می شود که با احتساب حضور اصلاح طلبان، چهار قطبی خواهد شد.
اتفاقا این رقابت، با واقعیت اصولگراها مطابقت دارد. چون دقیقا چهره ها و تشکلهای اصولگرا، سه تفکر هستند. یکی جبهه پایداری، دیگر جبهه متحد- که بیشتر شامل ایثارگران و رهپویان است - و سوم همفکران ما که بیشتر منتقدیم و بر اصولی مثل آزادی بیان و دفاع از حقوق مردم تاکید داریم.
پیش بینی تان از ترکیب فراکسیونهای مجلس نهم چیست؟ به نظرتان حامیان دولت یا اصلاح طلبان چه تعداد از کرسیهای این مجلس را در اختیار خواهند داشت؟
پیش بینی آن مشکل است ولی قدر مسلم در مورد اصولگرایان همین وضعیتی را که الان در مورد ارائه فهرستها هست، در مجلس نهم هم خواهیم داشت. همین سه گروه اصولگرا، هر کدام فراکسیونهای خودشان را میتوانند داشته باشند، اقلیت هم فراکسیون خودش را دارد. اگر سه گروه اصولگرا بخواهند فراکسیون اکثریت را تشکیل بدهند، قطعا یک فراکسیون یک دست نخواهد بود و در مسائل اختلافی تصمیم قاطعی نمیتواند بگیرد. در مجلس هشتم هم تا حدودی همینگونه بود.
تا کنون خطر جریان خاص خیلی مطرح شده، با توجه به اینکه کاندیداهای نهایی انتخابات مجلس نهم از سوی شورای نگهبان هم گزینش شده اند، شما چقدر این خطر را به نسبت کاندیداهای موجود، جدی می دانید؟
فکر نمیکنم این جریان  افراد زیادی داشته باشد. افراد معتقد به افکار آقایان مشایی و احمدیرنژاد در سطح کشور زیاد نیستند، کسانی که تز مکتب ایران مشایی را پذیرفته باشند و از تساهل و تسامح در امور فرهنگی حمایت کنند، معتقد به نظام هم باشند و توسط شورای نگهبان هم تایید شده باشند. بعید می دانم که اینها واقعا یک تشکل موثری در انتخابات مجلس باشند.
فکر می کنید بعد از انتخابات، احتمال یارگیری دولت در میان نمایندگان وجود دارد؟
دولت معمولا در هر دوره از مجلس این کار را می کند. ولی مهم این است که مرز مشخصی بین برخی گروههای موجود مثل جبهه پایداری و جریان خاص وجود ندارد. به نظرم در مواضع اعضای جبهه پایداری تناقضی وجود دارد. آنها میگویند 90 درصد مواضع احمدی نژاد را قبول دارند ولی با مشایی و جریان او مخالفند. این در حالی است که احمدی نژاد میگوید هیچ فرقی بین نظرات من و مشایی نیست و به گونه ای سخن می گوید که گویی یک روح در دو بدن هستند و تا کنون از همه اظهارات مشایی دفاع کرده است. جبهه پایداری این تضاد را رفع نکرده که چطور می تواند از احمدی نژاد حمایت کند ولی منتقد مشایی باشد.
حتی برخی اعضای جبهه پایداری گفته اند که مساله  مشایی و جریان خاص یک مساله فرعی است، خیلی مهم نیست و نباید زیاد به آن پرداخت. به هر حال در واقع مرز مشخصی بین جبهه پایداری و این جریان نیست گرچه ادعای خودشان چیز دیگری است.
در مجلس نهم کاندیدای نایب رئیسی نمیشوید؟
در مجلس گاهی بدون حضور در هیئت رئیسه موثرتر می توان عمل کرد ولی باید ببینیم شرایط چگونه است.
آقای دکتر برخی از کاربران ما از تضاد بین نگرش لیبرال شما به موضوعاتی همچون آزادی بیان و عقیده و نگاه محافظه کارانه و ارزشی تان به مقولات فرهنگی و دینی پرسیده اند. چه پاسخی برای آنها دارید؟
ملاک من «اسلام» است و از خودم چیزی نمیگویم. اسلام بر آزادی تفکر تاکید فراوانی دارد. آزادی بیان از آزادی تفکر نشات می گیرد که مبنای عقلی هم دارد. همه قوا و استعدادهای انسان باید آزاد باشد تا به رشد و شکوفایی برسد. وجود هر استعدادی در انسان منشا یک حق است. وجود قوه اندیشه، منشا آزادی بیان است. وجود استعداد یادگیری و آموزش، حق تحصیل را ایجاد می کند و میل به جنس مخالف، منشا حق ازدواج است. در اسلام طبعا همه این استعدادها باید شکوفا شود و جز از طریق آزادی، امکان پذیر نیست.
از سوی دیگر آزادیهای اجتماعی را داریم که باید مرز آن را در نظر گرفت. در اینجا بین ما و غربیها اختلاف نظر هست. آنها مرز آزادی فرد را مخدوش نشدن آزادی دیگران می دانند ولی اسلام علاوه برآن، «مصلحت فرد» و «مصلحت جامعه» را هم محدود کننده آزادی فرد می داند. بر همین اساس است که غرب می گوید هر کسی هر طور میتواند بپوشد یا بخورد ولی اسلام این را قبول ندارد و مثلا نوع پوشش باید به گونه ای باشد که مصلحت فرد و جامعه به خطر نیفتد. از همین رو است که کسی در خفا و در حالی هم که مزاحم دیگران نیست نمی تواند شرب خمر کند، چون به مصلحت او و جامعه نیست.
این نشان می دهد که ما ملاک داریم و این گونه نیست که در آزادی اجتماعی، سخت گیر و در آزادی تفکر سهل انگار باشیم. اما در حال حاضر ما در آزادی تفکر سختگیریم. در حالی که اگر هر کسی از روی تفکر و به موجب حس حقیقت جویی خودش به فکر و اندیشه ای رسید، باید در بیان اندیشه اش آزاد باشد. کسی که صرفا به دنبال حقیقت است، حتی اگر به نتیجه غلطی رسید، نباید او را از بیان نظرش منع کنیم، بلکه باید آزاد باشد که حرف خودش را بزند و اهل فن هم باید پاسخ بدهند.
شهید مطهری می فرماید حتی اگر کسی از روی حقیقتجویی و بدون عناد به این مطلب برسد که خدا و پیامبری وجود ندارد، در آخرت هم معذب نخواهد بود چون عنادی نداشته است. البته چنین کسی به بهشت هم نمیرود چون از مواهب برنامه های اسلام برخوردار نبوده، نماز نخوانده، روزه نگرفته و طبعا کمالات لازم را کسب نکرده است.
ببینید، آزادی تفکر تا این مقدار در اسلام گسترده است. البته اینکه علما و اندیشمندان باید به وظیفه خود عمل کنند و پاسخ این گونه تفکرات را بدهند، امر دیگری است. این را هم بگویم که در مورد آزادیهای اجتماعی، با سختگیری بیجا مخالفم. بلکه مقصود این است که دولت اسلامی نسبت به عقاید و اخلاق و رفتار مردم مسئول است، بر خلاف دولتهای سکولار. مثلا دولت اسلامی باید بر نوع پوشش مردم نظارت داشته باشد، این نظارت هم در تمامی کشورها هست ولی حداقلها متفاوت است. اسلام برای پوشش زن حدی دارد که منافاتی با کار اجتماعی وی ندارد. در عربستان پوشش مکه و مدینه با جده و شهرهای دیگر متفاوت است و البته نباید اختلاف داشته باشد چون حکم اسلام مربوط به مکان خاصی نیست. مقصودم این است که در جده هم که حجاب آزاد است، فقط نداشتن روسری آزاد است و بقیه بدن باید پوشیده باشد. در اروپا هم این گونه نیست که هیچ حد و مرزی نباشد، در آنجا هم کسی نمیتواند عریان بیرون بیاید.
دولت نمیتواند بگوید این امور به من ربطی ندارد و مردم هرطور خواستند عمل کنند.
فکر نمیکنید قرائت شما از آزادی بیان خیلی ایده آلیستی است؟ در کشور اسلامی ما وقتی کسی مثل آقای افروغ از دیدگاهش در مورد ولایت فقیه می گوید، باید منتظر انواع و اقسام تخطئه ها باشد.
این برخوردها برای این است که این مساله برای مردم روشن نشده و علما و نخبگان ما برای توده مردم اهمیت آزادی بیان از نظر اسلام را خوب روشن نکرده اند. من معتقدم که سطح فکر قشر متدین و حزب الهی ما باید بالاتر بیاید و برداشتشان از ولایت فقیه باید درست باشد و آن را منافی آزادی بیان و تفکر ندانند و ولایت فقیه را به معنی تعطیل عقل ندانند.
برخی معتقدند که جای مباحثی مثل طرح دیدگاههای آقای افروغ، محیطهای آکادمیک مثل حوزه و دانشگاه است و نباید در تلویزیون مطرح می شد. چرا که به این ترتیب صرفا رنگ و بوی سیاسی و جناحی میگیرد و منفعتی برای عموم جامعه ندارد. نظر شما چیست؟
به نظرم طرح این گونه مسائل برای رشد اجتماعی و سیاسی مردم لازم است و حتما باید به گوش مردم بخورد. وقتی مردم آگاهی کافی از امور نیابند، ابزار دست گروههای افراطی و تندرو می شوند. همان طور که الان بعضا چنین شده اند. این گونه است که مصلحان جامعه به حاشیه رانده می شوند. البته من معتقدم که طرح این گونه مسائل باید با زبان خود مردم باشد. ادبیات آقای افروغ فراتر از سطح عموم مردم بود و مطالب ایشان بیشتر برای نخبگان قابل فهم بود. به نظرم هضم حرفهای ایشان برای توده مردم سخت بود و ممکن است تاثیر لازم را نداشته باشد اما برای قشر نخبه خوب بود.
به نظر میرسد که تفاوتهایی بین دیدگاه شما و آقای افروغ با برخی اصولگرایان نسبت به اصل ولایت فقیه وجود دارد. کما اینکه آنها شما را به سطحی نگری متهم می کنند و شما هم آنها را غیرمنطقی می خوانید.
فرق ما با آنها در این است که ما این حرفها را قبول نداریم که نمی شود اصل نظام را نقد کرد. مردم هرچه با چشم بازتر با مسائل اعتقادی و اجتماعی مواجه شوند، اثر بهتری دارد. ما مردم بصیر میخواهیم.
نگرانی پیامبر برای بعد از خودشان این بود که مردم کج فکری پیدا کنند و بصیرت لازم را نداشته باشند. البته منظور از این بصیرت، بصیرتی که امروز عده ای تندرو مطرح می کنند، نیست. اتفاقا این بصیرتی که امروز می گویند، اصلا بصیرت نیست! بصیرتی که مورد نظر جبهه پایداری است، جمود و کور دلی است. آنها مثلا میگویند کسانی که به نوع برخورد با معترضان بعد از انتخابات انتقاد کرده اند بصیر نیستند، در حالی که این غلط است و اتفاقا آنها که اعتراض نکردند، بی بصیرتند. آنها از بصیرت به عنوان یک ابزار استفاده میکنند.
همان طور که گفتم حدیث از پیامبر اکرم است که برای بعد از خودم، از فقر و نداری امتم نمی ترسم، اما از کج فکری و عدم بصیرت آنها می ترسم که مردم نگاه درستی به مسائل نداشته باشند و ابزار دست فرصت طلبها و منافقها قرار گیرند. برای همین است که معتقدم بیان این مسائل برای مردم لازم است و علما و روحانیت باید وارد عرصه گفت وگو شوند آن هم به سبک شهید مطهری.
برخی چهره ها معتقدند که نظام قابل نقد نیست. شما چه مرزی برای انتقاد به نظام قائلید؟ مرز انتقاد به نظام تا کجاست؟
به نظر من انتقاد به نظام هیچ مرزی ندارد. ممکن است منظور از انتقاد به نظام، انتقاد به ساختار نظام باشد که مستلزم تغییری در قانون اساسی است. چنین انتقادی حق هر کس و هر اندیشمندی است که درباره ساختار نظام نظر بدهد و امور اصلاح شود. این کار به نفع کشور است و ممنوع نیست. کما اینکه خود رهبر معظم انقلاب هم بحث امکان تغییر ساختار نظام از ریاستی به پارلمانی را مطرح کردند. این نوع انتقاد و اصلاح ساختار نظام در چارچوب پذیرش اسلام و اصل ولایت فقیه است و قرار نیست که مثلا قانون اساسی به گونه ای تغییر یابد که نظام سکولار شود.
یک انتقاد دیگر به نظام ممکن است انتقاد از مسئولان نظام باشد که این هم مرزی ندارد. بالاترین مسئول کشور مقام معظم رهبری است که خود ایشان هم میگویند مردم میتوانند به من انتقاد کنند و رهبری هم باید پاسخگو باشد. ایشان این موضوع را چندبار گفته اند و در مجالس مختلف هم سوالاتی از ایشان شده است و با روی باز پاسخ داده اند. اینکه این نوع انتقادها در عمل زیاد رخ نمی دهد، بحث دیگری است. و اینکه مجلس خبرگان رهبری به وظایفش درست عمل نمیکند باز بحث دیگری است.
افرادی هم هستند که می گویند ایشان نقد ولی فقیه را قبول ندارند و  از سر لطف می گویند که نقد را می پذیرند.من این حرف را نه تنها قبول ندارم بلکه آن را توهین به رهبری میدانم چون معنای آن این است که- العیاذ بالله– حرف دل و زبان ایشان یکی نیست. در یک جلسه رسمی ایشان فرمودند که "رهبری حرف در گوشی ندارد." بنابراین مطلب همان است که ایشان در رسانه ها بیان می کنند. به نظرم مشکل سر مریدها و اطرافیان شخصیت ها است که هیچگاه نمیخواهند واقعیت را بپذیرند . مثل داستانی که برخی مریدهای عالمی برای او ساختند و گفتند او با ملائکه ارتباط دارد و به عرش میرود. ولی او خودش این حرفها را تکذیب کرد. اما باز هم مریدها میگفتند که او از سر تواضع این را تکذیب کرده است!! این مریدها مثال همان کاسه داغتر از آش هستند. در زمان حیات امام(ره)هم  برخی به دنبال بت سازی از ایشان بودند.البته بنده تاکید دارم که بحث انتقاد و سئوال از رهبری باید به گونه ای باشد که ابهت رهبری شکسته نشود. اصل ولایت فقیه که ناشی از اصل امامت است، امتیاز بزرگی برای شیعه است و یکی از عوامل توفیقات زیاد شیعه در نهضتهای اجتماعی است. اگرچه در بین اهل سنت، اندیشه های اصلاحی بیشتر از جوامع شیعه مطرح شده اما حرکتهای اصلاحی در جوامع شیعه بیشتر از اهل سنت بوده و آن به دلیل مرجعیت، امامت و رهبری ولی فقیه است. نباید این اصل را از دست بدهیم و نباید ابهت جایگاه ولی فقیه شکسته شود. این که از «رهبری فرمان و از مردم به سر دویدن»، یک نعمت است. غربیها هم در اعجاز آن مانده اند که چطور با یک اشاره، مردم بسیج میشوند. انتقاد از رهبری نباید به گونه ای باشد که جایگاه ولی فقیه در منظر مردم تنزل یابد.
اما متاسفانه برخی این موضوع را صفر و صد می دانند که اگر انتقادی از رهبری بشود یعنی دیگر آن فرد منتقد مطیع رهبر نیست. در حالی که اطاعت با انتقاد قابل جمع است. گاهی کسانی به رهبری انتقاد دارند ولی وقتی حکم حکومتی صادر شد، مطیع ایشان هستند. نباید اینها را متضاد دانست. کسی ممکن است ابهاماتی راجع به مثلا عملکرد رهبری پس از انتخابات 88 داشته باشد و پاسخ بخواهد و در عین حال مطیع رهبری هم باشد. نمی شود گفت که هیچ سوالی از رهبر نشود، انتقاد هم نشود و اگر سوالی شد، پس منتقد، ضد ولایت فقیه است.
باید این تفکر جا بیفتد که جایگاه و ابهت فرماندهی رهبری محفوظ بماند، ولی در عین حال از او هم بشود انتقاد کرد و او پاسخ بدهد. اکر این تفکر نهادینه شود بسیاری از ایراداتی که به اصل ولایت فقیه وارد می کنند دفع می شود. به این ترتیب، دیگر ولایت فقیه مساوی با استبداد، پادشاهی و سلطانیزم شناخته نمیشود آنچنان که عبدالکریم سروش می گوید. به نظر من برخی طرفداران سرسخت اما احساسی ولایت فقیه، مثل اعضای جبهه پایداری، دقیقا مثل سروش فکر می کنند. سروش از فرط بی اعتقادی به ولایت فقیه از سلطانیزم و پادشاهی میگوید و این مریدان کم بصیرت از فرط اعتقاد نادرست به ولایت فقیه از ولی فقیه بت می سازند و غیرقابل انتقادش میخوانند. در حالی علی علیه السلام می فرماید از من در خفا و آشکار انتقاد کنید، و رهبر انقلاب هم بارها به این موضوع اشاره کرده اند. همینها هستند که معتقدند برای هر کاری در مجلس باید از ولی فقیه نظر خواست، برای سوال از رئیس جمهور، استیضاح وزرا و حتی هر طرح و لایحه ای! اگر این منوال باشد، دیگر چه نیازی به مجلس هست؟ نمیشود که ما مدام در خیابان آذربایجان باشیم و ببینم آخرین فردی که با ولی فقیه ملاقات کرده کی بوده و آقا چی گفته اند و میل شخصی رهبری مثلا در انتخابات ریاست جمهوری چیست و به کی نظر دارند؟ اگر این گونه شود، جامعه دو قطبی میشود، برخی بر تامین نظر ایشان اصرار می کنند و مخالفان و معاندان بر عدم تامین آن، و همین رفتارها اتفاقاتی مثل فتنه 88 را رقم میزند.
معتقدم اگر از ولایت فقیه برداشت غلطی شود، بدترین چیز است و اگر برداشت درست شود، بهترین چیز و عامل مبارزه با استبداد و استعمار و موجب پیشرفت جامعه اسلامی است.
اخیرا آقای صفارهرندی در سخنرانی ای گفته بودند که هنوز برخی از آثار شهید مطهری تدوین نشده و ای کاش شما نماینده نمی شدید و به کارهای فرهنگی مثل همین موضوع کتابهای شهید مطهری میپرداختید.
بله هنوز تعداد کمی از کتب ایشان منتشر نشده و در مجموع این حرفشان را قبول دارم که ای کاش کاندیدا نمی شدم. من هم چنین آرزویی داشتم، چون کار انتشار آثار شهید مطهری مهمتر است و اگر کار علمی دانشگاهی کنم نیز موثر خواهد بود. البته کار تدوین آثار استاد را تعطیل نکرده ام. ولی در شرایط کنونی ادامه حضورم در مجلس واجب است وگرنه برخی به انقلاب آسیب می رسانند. مجلس برای افرادی مثل من خسته کننده است، اما مسئولیت اجتماعیمان هم مساله ای است و نمی توان آن را رها کرد.حضور امثال ما در این چهارسال موثر بود و جلوی برخی تندرویها را گرفت.نظر آقای صفارهرندی می تواند به این معنی هم باشد که اگر من به کار علمی بپردازم، احترامم حفظ میشود. اما این همان تفکری است که برخی قبل از انقلاب نسبت به روحانیت داشتند و میگفتند که بهتر است روحانیت کنار باشد تا احترامش حفظ شود ولی روش امام(ره) و شهید مطهری این نبود. وضعیت امروز ما هم شبیه همین است که اگر فقط کار علمی کنیم و کتاب بنویسیم، محترم خواهیم بود اما حقوق مردم ممکن است ضایع شود و آرمانهای انقلاب نادیده گرفته شود. در برابر این دیگر نمی توانیم ساکت بمانیم و وقتی ورود پیدا می کنیم، به ما انتقاد و حتی توهین می شود که امری طبیعی است. به قول شهید مطهری مصلح واقعی کسی است که نسبت به توهین هایی که به شخص او می شود بی حس و کرخ باشد اما نسبت به ضایع شدن حقوق مردم حساس باشد. اگرچه به نظر آقای صفار احترام می گذارم، اما چنین تفکری را اشتباه میدانم که «ای کاش وارد نشویم».
بخشی از سخن ایشان هم از اصرار آقای احمدی نژاد برای نامزدی شما در مجلس هشتم حکایت داشت. این موضوع صحت دارد؟
این حرف آقای صفارهرندی دقیق نیست. من در آن ایام احساس کردم که لازم است کاندیدا شوم. این احساس همزمان شد با سالگرد شهادت آیت الله مطهری. در آن زمان آقای مصلحی رئیس ستاد بزرگداشت سالگرد شهادت استاد بود و ما از نزدیک با هم کار می کردیم. چون به ایشان نزدیک بودم و ایشان به همراه آقای محصولی از اعضای 6+5 بودند، از مصلحی خواستم که موضوع نامزدی ام را در جبهه متحد مطرح کند. نهایتا نامزدی من از سوی رایحه خوش خدمت در جبهه متحد اصولگرایان مطرح و تایید شد. روشن است که اگر این پیشنهاد را مثلا به آقای عسگراولادی می دادم نیز همین طور می شد.
اما قبل از انتخابات رد صلاحیت گستردهای صورت گرفت و من در مقاله ای در روزنامه اعتماد ملی نسبت به آن اعتراض کردم. خاطرم هست که بعد از چاپ آن مقاله، در مجلسی که در منزل آقای لاریجانی بود، آقایان محصولی و مصلحی هم حضور داشتند. آنها خیلی عصبانی و با تندی به من گفتند این چه مقاله ای بود و چرا در اعتمادملی چاپ شد؟ من گفتم روش من همین است و در مجلس هم همین طور خواهم بود که اگر حقی ضایع شد، حرف خودم را می زنم. از نظر من رد صلاحیتها عادلانه نبود و مهم هم نبود که مقاله ام در چه روزنامه ای چاپ می شود. به آنها گفتم که اگر کیهان این مقاله را چاپ می کرد به آنجا می فرستادم ولی قطعا کیهان آن را چاپ نمی کرد. و اضافه کردم که اگر ناراحتید، اسم مرا از فهرستتان حذف کنید. اما گویا بعد با آقای احمدی نژاد صحبت کردند و ایشان قبول نکردند که مرا از فهرست حذف کنند. احتمالا آقای صفارهرندی این نظر آقای احمدی نژاد را به منزله اصرار ایشان بر نامزدی بنده تلقی کرده اند.


 
نیروهای امنیتی شبانه مهدی خزعلی را از بیمارستان بردند
ساعت ٧:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۳٠   کلمات کلیدی:

دکتر مهدی خزعلی ساعت دو نیمه شب توسط نیروهای امنیتی از بیمارستان طالقانی برده شد.

به گزارش رسیده به کلمه از بیمارستان طالقانی، نیرو های امنیتی در ساعت ۲ نیمه شب به بیمارستان طالقانی مراجعه کرده و دکتر مهدی خزعلی را با خود بردند.

این اقدام نیروهای امنیتی بدون اجازه و موافقت پزشکان بیمارستان صورت گرفته است. پرسنل بیمارستان که از این عمل شوکه شده بودند، در مقابل نیروهای امنیتی قادر به هیچ واکنشی نبودند و نظاره گر بودند.

یکی از منابع بیمارستانی که شاهد این ماجرا بوده است به کلمه گفت: با توجه به شرایط جسمی این زندانی سیاسی پس از ۴۳ روز اعتصاب غذا، جان دکتر خزعلی در خطر است و او به مراقبت های پزشکی نیاز دارد.

ماموران توضیحی برای این انتقال شبانه نداده اند.

مهدی خزعلی در حالی که بشدت کاهش وزن داشته و دچار ضعف مفرط شده است، حاضر به شکستن اعتصاب خود نیست. پرسنل بیمارستان از روحیه بالای این رزمنده خیبر خبر داده بودند.

مهدی خزعلی روز جمعه بدنبال حمله قلبی از زندان اوین به بیمارستان طالقانی منتقل شده بود.


 
دستور اکید رهبری مبنی بر عدم ورود خبرگان به “جزئیات”
ساعت ٧:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۳٠   کلمات کلیدی:
جـــرس: درحالیکه مجلس خبرگان رهبری از نقش نظارتی خود به نقش تایید کنندۀ بی چون و چرای عملکرد رهبر جمهوری اسلامی تبدیل شده، سیدعباس نبوی  روحانی اصولگرای نزدیک به مصباح یزدی، پیرامون موضوع "بررسی بحث نظارت بر ولی فقیه" می گوید که مقام رهبری کتبا به اعضای این مجلس اعلام کرده است که اجازه دخالت آنان در مورد جزئیات عملکرد خود را نمی دهد.
به گزارش ارگان خبری «انصار حزب الله» لثارات، سید عباس نبوی، رئیس موسسه تمدن و توسعه اسلامی و عضو هیات علمی موسسه  پژوهشی امام خمینی قم، که از او بعنوان "کارشناس مسائل سیاسی"، نام برده می شود، در جلسه هفتگی انصار حزب‌الله تهران، پیرامون «کمیسیون نظارت بر رهبری» گفت "در اواخر همین دوره که کمیسیون نظارت بر رهبری، مسائل را مطرح و دنبال می‌کرد، آقا (رهبری) فرموده بود که نظارت باید از نقطه بقای شرایط رهبری آغاز شود. اول شما بررسی می‌کنید که رهبری بر این شرایط باقی هست یا خیر، اگر باقی هست آن وقت در مورد خرده‌ریز‌ها نمی‌پذیرم که شما وارد جزئیات شوید واگر هم نیست بیایید و بگویید به این دلایل مثلا این یک شرط از بین رفته است. "

وی با بیان اینکه "رهبری این اظهارات را در اواخر همین دوره (زمان ریاست هاشمی بر مجلس خبرگان و قبل از عزل) مجلس خبرگان بیان کرده و گفت: "ایشان فرمود اگر بر شرایط [رهبری] خدشه‌ای وارد شد، بیایید مشخص کنید و معلوم شود آنهایی که مدعی هستند راه انحراف می‌روند یا اینکه به شرایط رهبری خدشه‌ای وارد شده است."
عضو هیات علمی موسسه امام خمینی همچنین گفت: "ما اوایل انقلاب نگاهمان این بود که به سرعت بتوانیم شاخص‌های جامعه اسلامی و شکل‌گیری یک نظام مدیریت علوی و مهدوی را شکل بدهیم اما همانطوری که در روایات بیان شده و امیرالمؤمنین فرمود به نظر می‌رسد این کار از امثال ما برنمی‌آید."
نبوی افزود: "در مورد نظارت بر ولی فقیه، سلیقه‌هایی در فضای فکری نظام انقلاب اسلامی بوده و هنوز هم هست. من یادم هست در دوره اول مجلس خبرگان که آقایان ثبت نام کرده بودند، ما با آنها گفت و گویی انجام ‌دادیم. بعد ‌پرسیدیم برنامه‌شان برای مجلس خبرگان چیست؟ بسیاری از آنها بلافاصله جواب می‌دادند که نظارت بر امام. البته الگوی نظارتی خبرگان تعریفی دارد که آنها متوجه نبودند. در مورد یک مدیر عامل و یک فرد این کار را نمی‌کنند، چه برسد به اینکه روزنامه‌ها را که باز کنیم در مورد رهبری هرکسی از راه می‌رسد یک چیزی بگوید و برخی از خبرگان هم همراه او ‌شوند."
نبوی افزود: "بنابراین حضرت آقا مکتوب هم اعلام کردند که رای درست آن است که نظارت خبرگان بر رهبری، نظارت بر شرایط باشد. اگر بر شرایط خدشه‌ای وارد شد، بیایید مشخص کنید و معلوم شود آنهایی که مدعی هستند راه انحراف می‌روند یا اینکه به شرایط رهبری خدشه‌ای وارد شده است. اما در مورد جزئیات فرمودند که من نمی‌پذیرم که شما بخواهید وارد شوید و دخالت کنید. مساله اصلی در ولایت فقیه تبعیت از حکم ولی است. از قضا تجربه این ۳۳ سال هم ثابت کرده که مدعیان دروغین اگر خودشان را موافق نشان می‌دهند سر این حکم توقف می‌کنند."

گفتنی است، طی دو سال اخیر، محسن کدیور، مهدی کروبی و آیت الله علی محمد دستغیب، در خصوص نظارت مجلس خبرگان بر عملکرد رهبری تذکراتی را داده بودند و در همین زمینه، محسن کدیور طی نامه ای خطاب به هاشمی رفسنجانی (رئیس وقت مجلس خبرگان)، خواستار انجام وظیفۀ قانونی اعضای این مجلس شده بود.
آیت الله دستغیب، مرجع مردمی، در فرازی از نامه خود به اعضای خبرگان، اشاره به حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری از آنها پرسیده بود که "آیا بعد از یک سال توانسته‌ایم در نظام یک آرامش نسبی خالی از رعب و وحشت ایجاد کنیم؟ اگر باز هم می‌گوییم در جامعه مشکلی نیست، پس چرا دائم به صورت لفظی دم از وحدت می‌زنیم؟ اگر هست، چرا مردم در یک استراحت واقعی نیستند؟" او سپس با طرح برخی پرسش های کلیدی دیگر، عدم رعایت قانون اساسی را مشکل اصلی کشور عنوان کرده و از نمایندگان خبرگان خواسته است در اجلاسیه آتی از بحثهای انحرافی پرهیز کرده و به خواست اصلی ملت که همان تقاضای "اجرای قانون اساسی" است، بپردازند. بر اساس اصل ۱۱۱ قانون اساسی "هرگاه رهبر از انجام وظایف قانونی خود ناتوان شود، یا فاقد یکی از شرایط مذکور در اصول پنجم و یکصد و نهم گردد، یا معلوم شود از آغاز فاقد بعضی از شرایط بوده‌است، از مقام خود برکنار خواهد شد و تشخیص این امر به عهده خبرگان مذکور در اصل یکصد و هشتم می‌باشد."
مهدی کروبی، با پرسش های خود نمایندگان مجلس خبرگان را برای زیرپا گذاشتن تعهدات قانونی به چالش کشیده بود و در نامه محسن کدیور به هاشمی رفسنجانی (تحت عنوان استیضاح رهبری) نیز نمونه های مستدل فراوانی از اقدام های غیرقانونی آقای خامنه ای برای بی اثر کردن مجلس خبرگان ذکر شده بود.

محسن کدیور در نامه خود با تصریح بر اینکه "مجلس خبرگان قائل به نظارت استصوابی بر عملکرد رهبری، دفتر رهبری و کلیه نهادهای منصوب رهبری بوده و مصوباتی نیز در این زمینه داشته است"، مستنداتی را ارائه می کرد که نشان می داد: "زمانی که مجلس خبرگان نظارت خود را بر برخی نهادهای منصوب رهبری آغاز می کند و مسئول آن نهادها را جهت دادن گزارش به مجلس خبرگان دعوت می کند، این مساله با مخالفت دفتر رهبری مواجه می شود و مشخص می شود از نظر مقام رهبری، نظارت بر مجموعه تحت امر ایشان جزء وظائف خبرگان نیست."


 
نیک آهنگ کوثر / متهمان پرونده اختلاس...(دالتون‌ها)
ساعت ٧:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۳٠   کلمات کلیدی:


 
چفیه گوارای علی استخوانی / ابراهیم نبوی
ساعت ٧:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۳٠   کلمات کلیدی:

فرق نمی کند، چه خواجه علی، چه علی خواجه، چه شانعلی علی خواجه، سروتهش را که نگاه کنی به شرط اینکه احتیاج به چشم پزشک داشته باشی، همه اش یکی است. محسن رضایی معروف به محسن بی ان در یک اظهارنظر غافلگیر کننده اعلام کرد: "جناح اصولگرایی در روزهای آخر عمر خود قرار دارد." یکی دیگر از اصولگرایان هم از "انشقاق در جبهه متحد اصولگرایی" خبر داد. با این حساب اصولگرایان به گروههای زیر تقسیم می شوند:

اصولگرایان کلاسیک: مهدوی کنی و برادران

اصولگرایان ایستاده: جناح وایستادم که وایستادم، به تو چه که وایستادم

اصولگرایان اصلاح طلب: جناح پهناور شامل کواکبیان و غیره

اصولگرایان شرمگین( اصلاح طلب بالقوه): علی مطهری و دوستان

اصولگرایان نسبتا باشعور: احمد توکلی و یوگی و دوستان

اصولگرایان تندرو: نقدی و باتوو و گاز اشک آور

اصولگرایان چماق طلب: کوچک زاده و دوستان

اصولگرایان منحرف بودار: مشائی و مموتی و محصولی

اصولگرایان تروریست: برادران سپاه و بسیج دانشسفارتی

اصولگرایان مانیکوریست: بسیجی جی جی های دهم دی

جمع کل: 12 درصد

از طرف دیگر آقای افروغ هم کاسه کوزه اصلاح طلبان را ریخت به هم و جیک ثانیه اعلام کرد که "اصلاح طلبی یک مفهوم کشدار است و جناح های مختلف را در برمی گیرد." با این حساب اصلاح طلبان هم شامل موارد زیر می شوند:

اصلاح طلب راستکی: خاتمی و غیره

اصلاح طلب عملگرای بی بصیرت: هاشمی و کارگزاران

اصلاح طلب فتنه گر: موسوی و کروبی و امیرارجمند غیره

اصلاح طلب دورافتاده: اشکوری و کدیور و غالبی و موسیو مزروعی

اصلاح طلب دموکرات: رضا خاتمی و زهرا اشراقی و تاج زاده و سحرخیز

اصلاح طلب انقلابی: شنبه ها انقلاب می کنند، جمعه ها اصلاح

اصلاح طلب اصولگرا: امیرمحبیان و افروغ و غیره

اصلاح طلب پشیمان: اکی گنجی و علی افی.

جدیدالاصلاح: خزعلی و نوری زاد و قربونشون برم.

جمع کل: 52 درصد

از طرف سوم وقتی به موضوع نگاه کنی، یعنی از طرف وزارت اطلاعات، دشمنان نظام کلا شامل موارد زیر می شوند:

فتنه گران: سبزها و موسوی و غیره

اصلاح طلبان: خاتمی و غیره

بی بصیرت ها: هاشمی و غیره

خارج نشینان موساد طلب سعودی برو: نوری زاده و غیره

روشنفکران معلوم الحال و طبقه متوسط مجهول الهویه و طبقه بالای مرفه بی درد و طبقه پائین چپ کمونیست دردناک

عناصر سلطنت طلب وابسته به نئوباسن ها

کلا همه عناصر جدول مندلیف

جمع کل: 98 درصد

از طرف چهارم، آیت الله خامنه ای اعلام کرد که من خودم تکلیف ام روشن است و به مجلس خبرگان گفت "یا من شرایط رهبری را دارم که هستم، اگر ندارم، اعلام کنید تا پدرتان را بدهم دود بدهند، چون پدرشان سبیلوست، وگرنه دست بزنید جیغ می زنم." وی در جلسه خبرگان گفت: "اجازه نمی دهم خبرگان در کارهای من دخالت کنند." احمد توکلی معروف به دکتر دولیتل اللهی در مورد موسوی گفت: "پایگاه اجتماعی موسوی ترکیبی داشت که حتی اگر خودش هم نمی خواست می توانست تحرک اجتماعی علیه رهبری ایجاد کند." اتفاقا همه ما می خواستیم دقیقا همین را بگوئیم، ولی هر چی سعی می کردیم یادمان نمی آمد. به نظر می رسد جناح ولویون( ولایتی ها) شامل جریانهای زیر است:

- انجمن عاشقان پابرهنه ولایت( حداد عادل و پسر بابا)

- انجمن شاعران دلشکسته ولایت( قزوه و یکی و نصفی)

- انجمن باقیماندگان از کشتی نوح( جنتی و خزعلی اجازه بدهید از عزرائیل بپرسم...)

- محفل سینه چاکان و مهستی زدگان آل عبا( حدادیان و غیره)

- مجتبی و همکلاسی ها

جمع کل: 2 درصد

حتما می خواهید بگوئید که جمع این درصد ها از صددرصد بیشتر است، خوب، ایران همین است دیگر، اکثرا جمع کل از 100 درصد بیشتر است، بقول علی پروین 50 درصد احتمال داره ببازیم، شصت درصد احتمال داره مساوی کنیم، ولی صد درصد می بریم، البته سی درصد هم احتمال داره بازی انجام نشه.

امیرارجمند و مهاجرانی و نوری زاده

البته من هیچ انتظاری ندارم که صدا و سیمای جمهوری اسلامی حرف راست بزند، یعنی دلیلی ندارد که خبر درست بدهد، مثل این می ماند که شما از کسی که افتاده زمین انتظار داشته باشید، پرواز کند. بخواهد هم نمی شود. ولی واقعا فکر نمی کنند که مثلا یک درصد ممکن است مردم شعور داشته باشند و عقل شان کف پای شان نباشد؟ فیلم خبری صدا و سیما پخش شده و تصویر نوری زاده و مهاجرانی را نشان می دهد و به زور می خواهد ثابت کند که آنها در عربستان سعودی بودند، در حالی که آنها خودشان هم گفته اند که در عربستان سعودی بودند. بعد فکر نمی کنند که این موضوع یک امتیاز به نفع مهاجرانی و نوری زاده است، حالا عربستان سعودی هر چه که هست، حداقلش این است که مسوولین عربستان تا همین نیم ساعت پیش می رفتند ایران و بالعکس، چند سال هم که آقای تسخیری می رفت عربستان برای مراسم الجنادریه، اصلا اگر یک سال آقای تسخیری نوری زاده را نمی دید، قولنج می کرد. بعدش که چی، مگر عطاء الله مهاجرانی نرفته بود اسرائیل و بهاء الله مهاجرانی نشده بود؟ حالا رفته مکه توبه کند، کار بدی کرده؟ از طرف دیگر نوری زاده هم که دو تا پسر دارد، یکی بنیامین ناتنیاهوست، یکی از پسرهایش هم آریل شارون است، خودش هم که جد اندرجد اسرائیلی و صهیونیست و رئیس سازمان جهانی یهود بود، حالا رفته عربستان کار بدی کرده؟ این دو تا به کنار، این ارداشس امیرارجمند که نشسته پاریس نان و ماستش را می خورد، هر روز هم جایش معلوم است. تکان هم نمی خورد که مبادا جنبش سبز حرکت کند، برداشتند یک تصویر از این بنده خدا منتشر کردند، مجری تلویزیون گفته امیرارجمند جلوی دوربین نیامد. و نتیجه گرفته چون جلوی دوربین نیامد پس پشت دوربین در عربستان بود. این شد حرف؟ البته من را بگو دارم به کی حرف می زنم، یارو با اسم مستعار وزیر است، می پرسیم چرا دروغ می گوئی. ببخشید، اصلا با شما نبودم. برو ماستت را بخور، ترا تو وزارت خانه ات راه نمی دهند و هفته ای یک بار باید رضایت نامه بیاوری. کی با مقام سعودی صحبت کردی؟

جمهوری اختلاس

یعنی چی که همه دزد هستند، نه که مخالف دزدی باشم خدای ناکرده، بالاخره آدم دلش می خواهد، حالا دیوار مردم نشد بالا بروی، توپی می زنی، نشد قاپ زنی می کنی. ولی معنی این کار یعنی چی که یک دفعه یکی علم می شود به اسم افراشته یا فاضل خداداد و اعتراف می کند به همه مسوولان قوه مجریه و قضائیه و مقننه رشوه داده و همه دولت و مجلس دزد اند. بعد به جای اینکه مسوولان کشور محاکمه شوند، طرف می رود زندان و نماینده می شود وزیر، وزیر هم می شود رئیس جمهور. یکی شان هم نیست که محض رضای خدا به بیت رهبری رشوه نداده باشد. مثل آن جوان معصوم شهرام جزایری که به شصت درصد مجلس و سی درصد دولت و هفتاد درصد سپاه و چهل درصد بیت رهبر و همه مراجع رشوه داده بود، آخرش هم رفت زندان. عوض اینکه جایزه بدهند که توزیع عادلانه ثروت کرده، جریمه اش می کنند. دیروز هم که 32 نفر بخاطر اختلاس 3 میلیارد دلاری محاکمه شدند، اصل قضیه فامیل رهبر و وزرای دولت و چهار نفر از نمایندگان مجلس بودند که همه در پاک ترین دولتی که نزدیک تر از همه به رهبر بود، کار می کردند، حالا انگار چغازنبیل را از بالای هیمالیا کشف کردند. لامروت ها جیب شان عین ظروف مرتبطه با هم رابطه دارد، اصلا برای چی اینها را محاکمه می کنید؟ وقتی کسی مال دولت را با کمک دولت می دزدد که دزد را محاکمه نمی کنند، دولت را محاکمه می کنند. بقول برادران مملکته داریم؟

فقط عکس پاره نکنید، بقیه اشکال ندارد

خشتک همدیگر را پاره می کنید هیچ اشکالی ندارد، دولت به رهبر می گوید خائن و رهبر به بقیه می گوید دزد اشکال ندارد، مجلس هم که به دولت می گوید کودتاچی، دولت هم که جوراب مجلسی ها را بادبان کرده، مامان، ماه، ناناز، بزنید و همدیگر را قطعه قطعه کنید. بقول طرف پاره کن، بدررررران، مال خودش است. استاندار تهران آقای تمدن که نمی دانم کی متمدن شد، گفت "کاندیداها عکس های یکدیگر را پاره نکنند." آقایان! خانمها! بیخودی خودتان را اذیت نکنید ها، فقط گفته عکس همدیگر را پاره نکنید، بقیه مهم نیست. فعلا اصولگرایان دارند همدیگر را جر می دهند، جنتی هم ذره بین گرفته دستش دارد توی قیافه ها خیره می شود ببیند می تواند فتنه گر و منحرف برای حذف کردن پیدا کند، ای برمبی هی!

جاسوسان جهان متحد شوید

یارو یک بمب زیر بغل اش گذاشته، یک ساعت زیر بغل اش، سه کیلو اورانیوم هم توی کوله پشتی اش دارد، جیغ می زند آی ی ی ی ی بگیر تروریست رو! کل مفاهیم بشری را دارند پی پی آلود می کنند. اصلا آدم نمی تواند بگوید کی جاسوس است کی نیست. کارمند رسمی سفارت انگلیس را دستگیر کرده و به اتهام جاسوسی انداخته هفت سال زندان. بیچاره آقای میم ز بدبخت را برایش ای میل فرستاده وزارت اطلاعات که بیا یک سازمان درست کنیم جمهوری اسلامی را نابود کنیم، یارو هم گفته نه من اهل ترور نیستم، گفته پس بیا با هم ملاقات کنیم با این رژیم مبارزه کنیم. گفته چشم. بعد ملاقات کردند و دستگیرش کرده و به او اتهام زده که عضو تشکیلات فلان بوده. خوب آقای وزارت اطلاعات، این تشکیلات را خودت درست کردی، اصلا چنین چیزی وجود نداشت. بعد طرف را این قدر کتک می زند که اعتراف کن می خواستم براندازی کنم. چی چی را اعتراف کن، این با تنها کسی که رابطه داشته خودت بودی، حالا به چی اعتراف کند؟ شوخی شوخی طرف را اعدام کرده. آن یکی رفته آن طرف دنیا داشته در اینترنت راجع به سینما و موسیقی و اینترنت مطلب می نوشته، این قدر زیر پایش نشسته که بیا از نظام جمهوری اسلامی، از مملکت خودت، از امام خمینی، از رهبر انقلاب، از احمدی نژاد دفاع کن. بیچاره هم بعد از چند سال افتاده گردنش، اشتباه کرده، غول خورده، یا غول او را خورده، بالاخره طرف اینقدر از حکومت دفاع کرده که از همه جا رانده شده، بعد به او گفتند بیا به تو پول می دهیم برای ما تبلیغ کن. رفته پول گرفته و تبلیغ کرده، کلی بدنام شده، آبرو برایش باقی نمانده، آخرش گفتند بیا ایران، در کشور خودت از نظام دفاع کن. گفته می آیم. رفته. طرف را گرفتند، که تو سعی کردی به ما نزدیک بشوی که در ما نفوذ کنی. بیچاره به عجز افتاده که بابا من سعی نکردم به شما نزدیک بشوم، شما خودتان به من نزدیک شدید. بیست سال زندان برایش بریدند بخاطر دفاع از نظام و اسلام و انقلاب. دو روز دیگر هم یک آقای متوهم دیگر را برمی دارند می برند ایران، شوخی شوخی سی سال زندانش می کنند. حالا این حرف ها را اصلا برای چی زدم؟ می خواستم توضیح بدهم که وزارت اطلاعات یک سازمان اطلاعاتی است که مثل همه سازمانهای اطلاعاتی کارش جاسوسی است. این سازمان اطلاعاتی پنج شش هزار نفر دارد به نام ارتش سایبری که با اسم مستعار وارد اینترنت می شوند و جاسوسی می کنند. اطلاعات به دست می آورند، می دهند به رئیس شان و پول می گیرند. اسم این کار جاسوسی است. درست؟ همه این جاسوسان هم یک رئیس دارند. اسم رئیس شان آقایی است به اسم "آهنگران" که معاون فنی وزارت اطلاعات است. ایشان در یک اجلاس با سایر جاسوسان سایبری گفته است "شبکه اینترنت جاسوس است." دقت بفرمائید، نگفته که گوگل جاسوس است، نگفته مثلا اورکات یا فیس بوک جاسوس است، گفته اینترنت جاسوس است. مثل اینکه شما بگوئید تلفن جاسوس است، یا بگوئید آدم جاسوس است. بعد توضیح داده که دو میلیارد نفر دارند در اینترنت جاسوسی می کنند، علیه کی؟ علیه همین شش هزار نفر کارمندان وزارت اطلاعات. شما فکر می کنید من دیوانه ام؟ یعنی فکر می کنید این حرفها را از خودم درآوردم؟ تازه این آقای آهنگران نوشته قرار است "فیس بوک اسلامی راه اندازی شود." و گفته است که "36.5 میلیون کاربر اینترنتی در ایران وجود دارد." یعنی نصف مردم ایران کاربر اینترنت هستند و به همین دلیل می خواهند برای همه آنها ای میل و فیس بوک و یاهو و ام اس ان درست کنند. نوابیغ که می گویند همین است، نمی دانم نوابیغ درست است یا نوابیق؟

چفیه گوارای علی استخوانی

فکر کن مثلا همین طائب بشود نماینده رهبری در بورلی هیلز، بعد در پیاده روی معروف ستارگان هم جای دست و پایش و احتمالا پیشانی اش را هم بگذارند. حالی می کنیم ها. یعنی کلا همه به نظرم دچار آلت پریشی سنگین شده اند. به این نتیجه رسیدم و دارم روی آن فکر می کنم که یک مثلث در حال کامل شدن است، یک ضلع آن "پپه اروپایی ها" هستند، یک ضلع آن "چپ های لوچ" و یک ضلع آن "تروریست ها"، علامت شان هم کم کم از عکس چه گوارا در حال تغییر به چفیه گوارا است. این اولیور هم جزیره لی لی پوتی ها را پیدا کرده شان شان را فرستاده، آخرش هالیوود را منفجر نکنند شانس آوردیم. شان علی استون گفت: "به وجود روحانیت در هالیوود فکر می کنم." یارو یک جوری هم حرف زده انگار رئیس آکادمی است، همین است که یک مقام سپاه گفته: "هالیوودی ها به ایران پناه آورده اند." من می دانستم آخر و عاقبت لاست دیدن حسن عباسی به همین جاها ختم می شود. خدا بخیر بگذراند. بنشینم فکر کنم اگر روحانیت به هالیوود برود چه اتفاقی خواهد افتاد؟


 
خانوادههای سه زندانی محکوم به اعدام درمصاحبه باروز:نگذاریدبچه های مارااعدام کنند
ساعت ٧:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۳٠   کلمات کلیدی:

خانواده ها و نزدیکان سه زندانی سیاسی محکوم به اعدام در مصاحبه با "روز" با اشاره به ارجاع احکام اعدام این زندانیان سیاسی به شعبه اجرای احکام اعلام کردند که جان آنها در خطر است و هر لحظه ممکن است آنها را پای چوبه دار ببرند.

سعید ملک پور، زانیار و لقمان مرادی سه زندانی سیاسی هستند که پس از تایید حکم اعدام شان از سوی دیوان عالی کشور و با ارسال پرونده هایشان به شعبه اجرای احکام در خطر اعدام قرار گرفته اند.

وکلای سعید ملک پور درخواست اعاده دادرسی داده اند اما با عدم ابلاغ رسمی حکم اعدام به زانیار و لقمان مرادی، انها امکان پی گیری و درخواست اعاده دادرسی یا اعمال ماده 18 را نیز ندارند.

سعید ملک پور، فارغ التحصیل رشته مهندسی متالورژی دانشگاه صنعتی شریف و ساکن کشور کانادا، مهرماه 87 پس از ورود به ایران و در ارتباط با پرونده‌ موسوم به مضلین 2 مربوط به جرایم اینترنتی بازداشت و به اعدام محکوم شد.

زانیار و لقمان مرادی متهم به دست داشتن در ترورسعدی، پسر امام جمعه مریوان همراه دو پسر جوان دیگر به نام هادی و عبداللـه در تیر ماه 88 بوده و محکوم به اعدام شده اند.

سعید ملک پور؛ اعاده دادرسی یا اجرای حکم؟

پرونده سعید ملک پور در حالی به شعبه اجرای احکام ارسال شده که وکلای او درخواست اعاده دادرسی داده اند و منتظر پاسخ دیوان عالی کشور مبنی بر پذیرش یا عدم پذیرش اعاده دادرسی در پرونده آقای ملک پور هستند.

یک حقوقدان که در جریان پرونده سعید ملک پور است به "روز" میگوید طبق قانون تا مراحل نهایی و راههای باقیمانده حقوقی برای پی گیری به اتمام نرسیده حکم نباید اجرا شود و اکنون هنوز به درخواست اعاده دادرسی پاسخ نداده اند و از سوی دیگر بحث کمیسیون عفو و بخشودگی هم مطرح است و وکلای آقای ملک پوراز همه این راههای قانونی برای نجات جان او اقدام میکنند.

از او می پرسم چطور با توجه به اینکه همه راههای قانونی برای پی گیری پرونده آقای ملک پور طی نشده پرونده به اجرای احکام رفته؟ می گوید: وقتی دیوان عالی کشور حکمی را تایید میکند پرونده طبیعتا به شعبه اجرای احکام میرود و مراحلی دارد که باید طی شود و وکلای آقای ملک پور در تلاش هستند تا بتوانند موافقت برای اعاده دادرسی را کسب کنند.

با این حال روند اعدام های اجرا شده در طی دو سال گذشته خانواده سعید ملک پور و فعالان حقوق بشر را نسبت به وضعیت این زندانی سیاسی به شدت نگران کرده است.

طی دو سال گذشته تعدادی از زندانیان سیاسی از جمله جعفر کاظمی، آقایاری، زهرا بهرامی، فرزاد کمانگر و... در بی خبری خانواده ها و وکلایشان اعدام شدند.

مریم ملک پور، خواهر سعید ملک پور که نگران وضعیت برادرش است به "روز" میگوید: آخرین باری که با سعید صحبت کردم او خیلی نگران بود صدایش مثل همیشه نبود او را تحت فشار گذاشته بودند که جلوی دوربین ها علیه خود اعتراف کند و می گفت سه بار برای اعتراف او را برده اند اما نپذیرفته. حتی تهدید کرده بودند که مرا بازداشت میکنند بیش از خودش، نگران من بود.

او می افزاید: ما واقعا نگران هستیم نمیدانیم چه باید بکنیم از سویی می شنویم که برای پرونده های سیاسی و امنیتی، بااعمال ماده 18 و یا اعاده دادرسی موافقت نمی شود و این بیشتر نگرانمان کرده از سوی دیگر تمام تلاش ما این است که همه راهها را برویم و آخرین کاری که از ما بر می آید این است که به کمیسیون عفو و بخشودگی درخواست دهیم و قطعا اینکار را نیز خواهیم کرد.

حکم اعدام آقای ملک پور پیش از این یکبار از سوی دیوان عالی کشور به دلیل "نقص در تحقیقات" نقض و برای تکمیل تحقیقات به دادگاه بدوی بازگردانده شده بود. اکرم اسماعیل پور، مادر آقای ملک پور چهارم آبان ماه از صدور مجدد حکم اعدام برای فرزندش از سوی شعبه 28 دادگاه انقلاب خبر داده و به "روز" گفته بود که این شعبه هیچ یک از نقائص پرونده را رفع نکرده و بدون اینکه تحقیقات را کامل و نقائص را رفع کند، مجددا حکم اعدام صادر کرده و حکم بار دیگر به دیوان عالی کشور ارجاع شده است.

مریم ملک پور، خواهر آقای ملک پور اما 27 دی ماه در مصاحبه با "روز" خبر از تایید حکم اعدام برادرش این بار در دیوان عالی کشور داده و گفته بود که در مراجعه وکلای برادرش به شعبه 32 دیوان عالی کشور به آنها گفته شده حکم اعدام تایید شده است.

خانم ملک پور افزوده بود: هیچ یک از نقایص پرونده سعید که پیش از این دیوان عالی کشور بر مبنای آنها حکم اعدام را نقض کرده بود برطرف نشده و قاضی مقیسه بدون برطرف کردن این نقص ها مجددا حکم اعدام صادر کرده بود. دیوان عالی کشور هم بدون توجه به عدم رفع نواقص این حکم را تایید کرده و اکنون سعید در خطر اجرای حکم اعدام قرار دارد.

آقای ملک پور از سوی سایت گرداب، متعلق به سپاه پاسداران، متهم به عضویت در چند شبکه فساد اینترنتی شده و سپس از او به عنوان مدیر بزرگترین سایت های مستهجن، ضد دین و ضد امنیت نام برده شد؛امری که خانواده آقای ملک پور آن را رد کرده اند. همان زمان خانم افتخاری، همسر آقای ملک پور به "روز" گفت به همسرش اتهاماتی چون تبلیغ علیه نظام، مدیریت سایت های مستهجن، توهین به مقدسات، توهین به رهبری، توهین به رئیس جمهور، ارتباط با گروههای معاند نظام و ارتباط با بیگانگان و به صورت کلی اتهام مفسد فی الارض" زده اند.

او توضیح داده بود که اتهام مدیریت سایت های مستهجن و سایر اتهامات کاملا دروغ و کذب است و سعید را در زندان و زیر شکنجه مجبور به اعتراف علیه خود کرده اند.

سعید ملک پور نیز پیشتر با انتشار نامه ای، شکنجه ها و نحوه اخذ اعترافات ازخود را مفصل شرح داده واعلام کرده بود که زیر شکنجه وادار به اعتراف علیه خود شده است.

او اما تنها کسی نیست که در این پرونده در خطر اعدام قرار دارد. احمد رضا هاشم پور، دیگر متهم این پرونده است که حکم او نیز از سوی دیوان عالی کشور تایید شده و در خطر اجرای حکم اعدام است. سرنوشت وحید اصغری، دیگر متهم این پرونده که او نیز به اعدام محکوم شده بستگی به نظر دیوان عالی کشور دارد و برای مهدی علیزاده، یکی دیگر از متهمان این پرونده نیز از سوی شعبه 15 دادگاه انقلاب حکم اعدام صادر شده است.

لقمان و زانیار مرادی بین مرگ و زندگی

پرونده های دو زندانی سیاسی دیگر یعنی زانیار و لقمان مرادی در شعبه اجرای احکام است و خانواده های انها به "روز" می گویند که با عدم ابلاغ رسمی حکم،این دو زندانی سیاسی امکان درخواست اعاده دادرسی یا اعمال ماده 18 را از دست داده اند و جانشان در خطر است.

عثمان مرادی، پدر لقمان مرادی به "روز" میگوید: جان پسرم رد خطر است حکم را شفاهی به او گفته اند و در آخرین تماسی تلفنی که با ما داشت فقط توانست همین را بگوید که شفاهی به او گفته اند حکمش تایید و به اجرای احکم رفته. دیگر هیچ خبری نداریم ملاقات که ندارد فقط یکبار ده ماه پیش در زندان رجایی شهر ان هم برای 15 دقیقه به صورت کابینی او را دیدیم و دیگر هیج ملاقاتی نبوده تلفن هم که میکند جز احوالپرسی حرفی نمیتواند بزند. وکیلش هم که برای پی گیری رفته می گوید کاری از دستش ساخته نیست.

از آقای مرادی می پرسم که آیا برای نجات جان فرزندش درخواست عفو به کمیسیون عفو و بخشودگی داده اند؟ می گوید ما هر کاری لازم باشد میکنیم اما پسرم میگوید گناهی نکرده و جرمی مرتکب نشده که تقاضای عفو کند میگوید بابت چی باید تقاضای عفو کنم وقتی بی گناه هستم ما هم دیگر نمیدانیم چه باید بکنیم می ترسیم یک روز از خواب بیدار شویم و ببینیم خبر اعدامش را نوشته اند.

در لقمان مرادی می گوید ما تنها امیدمان به خداست و پشتیبانی سازمان های بین المللی که اگر کاری نکنند بچه من بی گناه اعدام می شود خواهش میکنم پسر مرا تنها نگذارید و از او پشتیبانی کنید او هیچ گناهی نکرده و بی گناه است نگذارید او را اعدام کنند.

اقبال مرادی، پدر زانیار مرادی نیز به "روز" میگوید که جان فرزندش در خطر است و هر لحظه احتمال اجرای حکم اعدام وجود دارد.

او می افزاید: فقط به صورت شفاهی به زانیار گفته اند که حکمش تایید شده و به اجرای احکام رفته اما به صورت رسمی به او ابلاغ نکرده اند اصلا مشخص نیست پرونده چه سیری را طی میکند و عدم ابلاغ رسمی به این معنی است که نگذارند زانیار پی گیری قانونی کند و نتواند درخواست اعاده دادرسی یا اعمال ماده 18 داشته باشد.

آقای مرادی درباره آخرین وضعیت فرزندش میگوید: بی خبریم او نه تماس تلفنی دارد نه ملاقات. 8 ماه بعد از بازداشت اش به صورت کابینی با پدر و مادر من ملاقات کرده و دیگر هیچ. هیچ خبری از وضعیت او نداریم و روز و شب در نگرانی به سر می بریم و معلوم نیست چه پیش خواهد آمد. کاری هم از دست ما ساخته نیست و فقط اط سازمان های بین المللی درخواست داریم هر کاری می توانند بکنند و جلوی این اعدام ها را بگیرند. نگذارند بچه های ما کشته شوند.

زانیار مرادی همراه لقمان مرادی، ۲۵ ساله، متهم به دست داشتن در ترور سعدی، پسر امام جمعهٔ شهر مریوان همراه دو پسر جوان دیگر به نام هادی و عبدالله در تیرماه سال ۱۳۸۸ و همچنین "جاسوسی برای دولت انگلستان" هستند.

پرس تی وی، شبکه برون مرزی جمهوری اسلامی روز پنجشنبه ۱۳ آبان ماه ۱۳۸۸، به نقل از وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی، از بازداشت "چهار تروریست" مرتبط با دولت بریتانیا در شهر مریوان خبر داد. براساس این گزارش دستگیرشدگان طی دو سال گذشته، مرتکب پنج ترور شده بودند. آن‌ها همچنین خبر داده بودند که از مجید بختیاری، هژیر ابراهیمی، لقمان مرادی و زنیار مرادی، اسلحه، اسناد و مدارکی به دست آمده که نشانگر رابطه آن‌ها با اعضای کومله در کردستان است.

حزب کومله کردستان در بیانیه‌ای هر گونه وابستگی این افراد را به خود تکذیب کرد.

به دنبال انتشار این خبر، ویدیویی حاوی اعترافات محکومین این پرونده از شبکه انگلیسی زبان جمهوری اسلامی پخش شد. در آن ویدیو چند فرد از جمله زانیار و لقمان مرادی به عنوان متهم در منزل ماموستا مصطفی شیرازی در حال اقرار به قتل فرزند امام جمعه نشان داده می‌شدند.

اما خانواده لقمان و زانیار مرادی پیش‌تر در مصاحبه با "روز" گفته بودند که این اعترافات ساختگی بوده و فرزندان آن‌ها تحت فشار ناچار به اقرار شده‌اند.

در همین راستا زانیار و لقمان مرادی در نامه‌ای سرگشاده از درون زندان خطاب به مردم اعلام کردند که اعترافات آنان زیر شکنجه بوده و از سوی بازجویان تهدید به "تجاوز جنسی" شده‌اند.


 
سایه‌ی اعتراض طرح از توکا نیستانی
ساعت ٧:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۳٠   کلمات کلیدی:


 
← صفحه بعد
 
 
 
Azadegi